۱۳۸۹ شهریور ۱۲, جمعه

شیطان در خدمت تحجر

نغمه های که توسط شیطان نواخته می شود برای اغفال من از سرنوشتم می باشد، لای لای او که مادر گونه بروی گهواره فرضی من خوانده می شود ، برای این است که من بخواب رفته و از خود بی خبر باشم ، تا او براحتی به اهداف شوم خودش رسیده باشد.


دستای ظاهرا سفید و سیاه درون او ، روزگاری مرا مینواخت ، نوازشم میداد ، تیمارم میکرد ، سایبانی برایم می ساخت ، در میان انگشت هایش بهشت موعود برایم نشان میداد و خوشبختی مرا در سایه سیاه وظاهراسفید خودش ترسیم میکرد ، تا من به اسرار دونی او پی بردم و دانستم که چگونه رام او شده و خویشتن را قربانی خواسته های نموده ام .

آنچه را شیطان گفتم ، چیزی نیست مگر تحجر و ارتجاع که زنجیرهای رنگین بپاهایم بسته اند ،عوامل تخدیرو روکود اندیشه های هم سرنوشتانم بوده که تفکر شان را تعطیل نموده ، قلم های شان را شکسته ، شمشیرهای شان را غلاف نموده و چشمان شان را برای جلوگیری از اسراف و دیدن حقایق بسته اند ، چیزی نیست مگر افسانه های دورغین و عنعنات مدعوین که نفس کشیدن را به تارهای عنکبوتی بسته اند.

تحجر همان رفتار های موروثی و جاهلانه ای است که توسط تقلید واحیای رفتار گذشتگان و همانند مردگان زندگی کردن را برگرده های مردم که جهل اغفال شان نموده است اعمال میکند .

تحجر هم چیزی نیست مگر ، همان اندیشه های توخالی و پوشالی که فکر کردن را ازما گرفته و لانه های خفاش شب را قصرهای زرین توجه نموده اند .

برای اینکه بخواسته های تحجرتن در نداد باید گفته بوعلی سینا رازمزمه نمود که میگفت " کسی که بدون دلیل گفته ای کسی را قبول نماید از طبیعت انسانی خارج است " و بیاد داشت که دلایل نیز با معیارهای علمی امروز ، عقل و منطق استوار باشد.

هیچ نظری موجود نیست: