۱۳۹۰ بهمن ۹, یکشنبه

انتخابات داخلی در شورای ولایتی بامیان

قرار است بزودی انتخابات درونی شورای ولایتی بامیان برگزار گردد. و اینکه رئیس این شورا کدام یکی از اعضای شورای ولایتی بامیان خواهد بود پای حدس وگمانه زنی لنگ است . ولی طوریکه شنیده می شود آقایان هریک مولوی یوسف ، حاجی احمدی ، حاجی خلیلی و آقای شفق کاندید ریاست شورا می باشند. یعنی چهار نفر کاندیدمی باشند و چهار نفر دیگر رأی دهنده که همه رأی دهنده گان بجز واحدی بهشتی زنان است.
قبلا ریاست شورا ولایتی را شهید جواد ضحاک بعهده داشت ، که بگفته  یکی از اعضای این شورا وقتی که آقای ضحاک یکی از رئیس ها را بدفتر شورا فرامیخواند او بخود میلرزید .
گرچه این شورا بعد از شهادت رئیس فقید خودش جواد ضحاک ، رئیس دیگری را تجربه کرده است ولی او بصورت انتصابی از سوی اعضای این شورا بوده است . این بار که قرار است برای مدت یک سال رئیس ، معاون ومنشی انتخاب شوند ، فکر نمی کنم بازماندگان بتوانند جای شهید ضحاک را بنحوی پرنمایند ویاحد اقل نقشی را که از شورای ولایتی توقع می رود بتوانند ایفاکنند.

۱۳۹۰ بهمن ۵, چهارشنبه

آئین بزدلان

در بيابان سرد و خاموش درحاليكه رزم آوران با لباس سرخشان مفتخر از فتح جنگ به خواب رفته بودند ،زاغي را ديدم كه بر مرده اي شاهين ميتاخت وبا منقار هاي كثيفش اندام سرد او را اين طرف و آن طرف هل ميداد ،براي بريدن اعضاي او خنجر مي كشيد و به اطرافش نگاه ميكرد تا غرورش را به تصوير كشيده و شجاعت خويش را روزي به رخ ديگران بكشاند. صداي درشت بالهاي كبكي سكوت را شكسته ، غيرت زاغي را كه به بتصوير كشيده شده بود تماشا مي كرد و ديدگاه خويش را روي سنگ سرخ بيابان چنين حك نمود :
"بر پيكر مرده اي تاختن آئين بزدلان است"

۱۳۹۰ دی ۲۷, سه‌شنبه

قرن بیستم ، قرن رنگین بخون هزاره ها !

بنابه تصریح تاریخ؛ قرن بیستم بخون هزاره ها رنگین است ودراوایل این قرن، ازخون این مردم جوی خون جاری شده است. وانگیزه این خون ریزی تثبیت حکومت مرکزی وخواموش نمودن شورشیان بوده که توسط عبدالرحمان خان جابرسرداده شده است!

ظاهر طنین درکتاب افغانستان در قرن بیستم ازقول اشرف غنی احمد زی درموردکشتارهزاره ها توسط عبد الرحمان خان چنین روایت می کند: " به شکلی که مرکزیت درافغانستان آمد.مردم هزاره درافغانستان نه تنها مطلقا منکوب شدند، بلکه به عنوان غلام وبرده فروخته شدند که تأثیرات آن بی نهایت وحشتناک بود".
(افغانستان در قرن بیستم. چاپ اول 1384، ص-21)
گاهی هم این کشتاروحشتناک منحصر به مردم هزاره نبود بلکه تمام اقلیت های افغانستان وحتا پشتون ها رااحتوا میکرده است، ظاهرطنین ازقول اشرف غنی احمد زی حکایت میکند :
" نکته دوم اینکه برای تحمیل مرکزیت درافغانستان امیرعبدالرحمان خان حداقل حدود یک صد هزارنفر را به قتل رساند که تمام قبایل ومردم افغانستان شامل آن بودند".
(همان ،ص-21 )
دلایل قتل عام هزاره که ازسوی خودعبد الرحمان خان ارائه شده،همان تشکیل دولت مرکزی، آرام نمودن شوریشیان، تأمین امنیت راه هامی باشد ولی آنچه به نظرمیرسد این یک توجیه اغفال کننده تاریخ است و یک نوع پرده انداختن روی جنایات خودش. برای اینکه تاریخ اوراخاین قضاوت نکند چنین دلایل را بافته است. دکتر سیدعسکرموسوی همین نظریه راتأید می نماید :
"مقابله با قدرت مرکزی، بطورگسترده،عامل این قیامها عنوان شده است،امّا درحقیقت این توجیهی است که زمامداران، معمولا آنرا بعنوان ابزاری جهت تبرئۀ خود نسبت رویۀ شان درمقابل اقلیت های قومی ومخالفان سیاسی بکارگرفته اند ".
(هزاره های افغانستان،سید عسکرموسوی،نشر،اشک یاس، ص- 159)
با این وجود پس ازجنگهای چندین ساله و تهاجم سرتاسری نیروی های جمع آوری شده ای امیر، هزاره ها به شکست مواجه شده و آخرین سنگر های شان درهم می شکند، دکتر سید عسکرموسوی با استناد از فیض محمد کاتب جریان بعد از پیروزی امیرراچنین بیان می نماید:
" بدنبال این پیروزیها ، مالیاتهای سرسام آوروضع شد وسرکوب عمومی باردیگربرهزاره جات حاکم گردید.علاوه برآن، منطقه تبدیل به مرکزدادوستد بردگان شد وحکومت برای اولین بارمالیات ویژه ای برای معامله بردگان مقررکرد،بردگان هزاره آنچنان ارزان خرید وفروش می شدند که یک برده ممکن بود به بهای 10 سیرگندم ویا جو معامله گردد.علاوه برآن،ناتوانی درپرداخت جرایم ومالیاتهای کمرشکن،بسیاری ازهزاره ها رامجبورکرد تا زن وفرزندان خودرابفروشند".
(همان ، ص -172 )
عبد الرحمان خان،سرکوبی هزاره ها رایک موفقیت وتحقق یک آرمان بزرگ میداند که براثرآن شوکت واقتداراوگسترش یافته است.اوباصراحت تحت عنوان جنگ با هزاره ها بیان میدارد:"این جنگ چهارمین جنگ داخلی می باشد که درزمان حکمرانی من اتفاق افتاده است.اعتقاداین است که این جنگ بالنسبه به جنگهای دیگربیشترباعث ازدیادشوکت وقوت و امنیت وسلامت سلطنت من گردیده است".
(تاج التواریخ،عبد الرحمان خان،چاپ 1390،نشربنگاه انتشارات میوند، ص -262 )
چرا عبد الرحمان خان، شکست هزاره ها راباعث استحکام حکومتش میداند ؟ چرا این پیروزی راسبب افزایش شوکت و قدرت خویش میداند ؟
پاسخ را که خود عبد الرحمان خان بیان میدارد نشان دهنده این است که قوم هزاره همیشه مخالف تحقق اهداف حکومتها، درافغانستان بوده اند واین قوم را" گردنکش" خطاب می کند که همواره اسباب وحشت حکمرانان بوده وحتا نادرشاه افشار که ایران وهند راتسخیر کرد،نتوانست به این قوم فایق آید :
"مردمان هزاره بربری قرنهای بسیاراسباب وحشت حکمران های افغانستان بوده اند،حتی پادشاه اعظم نارد شاه افشار که افغانستان وهندوستان وایران را به حیطه تصرف درآورده بود نتوانست طایفۀ هزارۀ گردنکش رامطیع نماید".
(همان ، ص – 262 )
بدون شک هزاره ها مخالف حکومت های جابرانه بوده اند وهمواره برعلیه حکومت های فاسد به قیام برخواسته اند واین نکته ای است که از آغاز تاحال وآینده دربسترزمان جاری بوده وخواهدبود. وعبد الرحمان خان این قوم را یکی ازموانع مهم وهسته ای مرکزی مخالفین حکومت خودش و حکومت های پیشین میداند.
عبد الرحمان چگونه به مردم هزاره فایق آمد؟ وچگونه این مردم شکست ناپذیرراشکست داد؟ بقول خود عبدالرحمان خان ، فرمان عمومی صادر می کند وازسراسرافغانستان برای سرکوبی هزاره ها چهل هزارنفرجمع نموده واعزام درولایت هزراه ها می کند :
"در این وقت حکم عمومی دادم که هرشخصی برود و در نتبیه شورشیان کمک نماید.عساکروایلجاری که حاضرخدمت شده بودند تعداد شان سی هزارالی چهل هزاراشخاص جنگی بود که از اطراف به سرکردگی خوانین ورؤسای خود، عازم ولایت هزاره شدند ".
( همان ، ص -268)
بنا به تصریح تاریخ عبدالرحمان خان چندین بارازجنگ باهزاره ها شکست خورده است، درولایت های مختلف قشون مسلح با توپ او درمقابل عزم واراه مردم هزاره بزانو درآمده است، تااینکه عبد الرحمان خان با نیرنگهای تفرقه افگنی ، استفاده از تقرقه اندازی مذهبی و وادارنمودن علمای دین به منظورصدورفتوای جهاد درمقابل هزاره ها،چهل هزار نفرجمع آوری نموده وهزاره جات را تسخیرمی کند، وعبدالرحمان خان بعد از جنگ هزاره ها را" طایفه بزرگ، زحمت کش و شجاع " خطاب می کند.
همان ، ص -263 )
در عین حال عبد الرحمان خان بدین باور است که هزاره ها خربارکش دیگران است ، واگراین قوم خربارکش نمی بود ، دیگران مجبور بودند که همانندخر؛ بارشان راخودشان حمل نمایند:
"درافغانستان مثلی می گویند که اگرهزاره های خر بارکش نبودند وازعهدۀ کارهای ما برنمی آمدند باید خودمان مثل الاغ کار خود را میکردیم ".
(همان ،ص – 263 )
این اندیشه پلید وبینش پست عبد الرحمانی که درزمان او وحتا قبل ازاوخلق شده بود، درامتداد تاریخ افغانستان گسترش پیداکرد وبسط وتوسعه یافت تااینکه ازحلقوم پیروان خط عبدالرحمان، بلند وروحیه وحدت ملی وهمدیگر پذیری رامخدوش کرد و هزاره بودن را جرم گردانید.
ومردم هزاره نیزمتوجه شدند که حکومت از آن یک قوم خاص است،سرمایه های ملی بجیب آنها میرود، ونه تنها این قوم هیچ حقی در این کشورندارند بلکه بارکش والاغ دیگران قلم داد شده اند،چه عقده ای وچه یأسی نسبت به آنچه اسمش حکومت عبدالرحمانی است،در درون آنهامیشده است.
در جای دیگرعبد الرحمان،مردم هزاره را به بیگانه پرستی متهم می کند و بدین باوراست که هرگاه کسانی درافغانستان تجاوزکرده اند، این مردم به آنها پیوسته اند وخودشان رامسلمان وشیعه دانسته ودیگران راسنی وکفرمیدانند :
"این طایفه همیشه حاضربودند همین که کسی ازخارج تخطی نمود وبه افغانستان حمله نماید با اوملحق شوند.چون هزاره ها خودراشیعه میدانند ودیگران سنی هستند، اعتقاد شان این است که همۀ افغانها کافرهستند".
(همان، ص -262 )
بطلان این ادعای عبدالرحمان را تاریخ ثابت می کند، تاریخ افغانستان درهرقرنی تبارعبدالرحمان را بعنوان وطن فروش ثبت نموده است چنانچه در هیچ سندی که مستعد کنند حضوربیگانگان دراین کشورباشد، امضای یک هزاره نیست بلکه این هزاره ها بوده اند که درکنارسایراقوام افغانستان،با بیگانه گان به مبارزه برخواسته اند و این مبارزه در طول تاریخ از آغاز تاحال وآینده ادامه داشته وخواهد داشت.

۱۳۹۰ دی ۲۵, یکشنبه

به تماشای رخت

به تماشای رخت حسی نگار آمده بود

سبزی دشت تنت یاد شکار آمده بود

عشق وحشی زمان پای به زنجیرکشید

خلسه از دیدن آن یار دیار آمده بود

دست چشم ودل واحساس زبستان رخت

در پی چیدن گل باهمه خار آمده بود

بکجا میروی خورشید دیگر بازمگرد

بی نیازازتوشدم وقتی که یارآمده بود

فلسفی چالش فکری نشود تفریح ذهن

زلف بی جان تو حلقه مار آمده بود

قامت واشک من ازغصه زمینگیر شود

آسمان پای پیاده به چه کار آمده بود

سردی دوش مرا گرمی احساس کشید

به زمستان دلم بوی بهار آمده بود

مبر از یاد که بی یاد تو گیرد نفسم

جان بی جان بدرت بهر نثارآمده بود

۱۳۹۰ دی ۱۱, یکشنبه

تعصب در بالاست ،‌ظرفيت پائين است ؛‌در باميان كار نمي شود .

سوالی که اکثریت بامیانی ها دارند این است که چرا در بامیان بازسازی صورت نمی گیرد ؟ چرا زیربناهای اقتصادی ، فرهنگی وعلمی انکشاف نمی کند؟ تا بحال پاسخ های متعدد و مختلفی به این سوال گفته شده است ، برخی پاسخ ها از روی احساسات بوده و برخی دیگر توجیه بیکاری ها و ناتوانی های افراد مسوول را در پی داشته است که گفته می شود حکومت مرکزی هیچ پلانی برای کار در بامیان ندارد و عده ای پاسخهاهم کور بوده اند و از این روست که نتوانسته اند قناعت پرسشگران را حاصل نمایند.
در این نوشته ما برآنیم که پاسخ این پرسش را پیدا نمائیم و از جهت های مختلف موضوع را به بررسی گرفته و روشن کنیم که چرا در بامیان بازسازی و نوسازی صورت نمی گیرد و کدام عوامل دخیل اند و ارایه راهکار و پلان برای برطرف نمودن این موانع را بدوش دیگران گذاشته و از ظرفیت این مقاله بدور میدانیم .
در قدم نخست باید توجه داشته که از کلمه "بازسازی " این معنا فهمیده می شود که ساخته های از قبل وجود داشته ولی به مرور زمان و براثر عوامل مختلف تخریب شده اند و باردیگر باید بازسازی شوند مانند مجسمه های بودا ، شهرهای ضحاک ، غلغله ، سرخوشک و غیره ، اما در بامیان بیشتر موضوع نو سازی مطرح است ونوسازی به این معنا است که چیزی وجود نداشته و ندارد و باید از ابتدا و آغاز برای ساختن زیربناها کار نمود که بامیان از این نوع است و ما در این جا عوامل بازدارنده نوسازی را مختصرا فهرست می کنیم :
تعصب در بالاست: تعصب یا نگاه بد بینانه نسبت به بامیان از سوی برخی از مقامات بلند پایه حکومت مرکزی وجود دارد و ریشه آن به تاریخ این کشور برمیگردد .نمونه بارز تعصب این است که بامیان ازآدرس وزارت انرژی و آب حتا یک وات برق هم در یافت نمی کند و برخی از در آمد های ولایت بامیان مانند در آمد اقتصادی ذغال سنگ علاوه براینکه ازولایت بامیان استخراج می گردد ، مربوط ولایت بغلان می باشد و آمریت برق این ولایت تا چندی قبل مربوط ریاست برق پروان بوده است واین رفتار ها در همان ابتدا از تعصب های درونی افراد شکل گرفته و تا به امروز ادامه دارد و سد راه نوسازی میگردد.
در مورد بی عدالتی و عدم انکشاف متوازن میتوان به صراحت بیان داشت که وجود دارد  ولی این بدین معنا نیست که هرنوع تلاش بی ثمر است، باید دانیست دلایلی که انکشاف متوازن صورت نمی گیرد در کجا نهفته است ؟ تعصب از کدام چشمه آب می خورد ؟ و باید نوع نگاه بد بینانه ای حکومت مرکزی را تغییر داد واین امر از طریق وکلای پارلمان ، سناتوران و نماینده رسمی قوه اجرائیه حکومت در این ولایت امکان پذیر است و از همین جاست که مبارزه برای برقراری عدالت اجتماعی و انکشاف متوازن شکل میگیرد و باید کسانی باشند که عدالت را زیر پاکنند تا تلاش و ستیز عدالت خواهان مفهوم خویش را در یابد.
ظرفیت پائین است . عدم کارایی مقامات ولایتی یکی ازموانع بازسازی و نوسازی در بامیان هست .کار ها سطحی انجام می شود ، فساد اداری وجود دارد ، بودجه محدودی اختصاص یافته، مصرف نشده و بعضا از دهن  فساد اداری می افتد و برگشت می خورد ، ولی باید دانیست که این مسئله معلول است و عوامل زیادی باعث شده اند که این علت بوجود بیاید مقوله های چندی دست بدست هم داده اند تا ولایت بی کفایت بار آید. تعصب و فقر بودجه ، عدم هماهنگی بین وکلای شورای ولایتی ، پارلمان و چه هم در سنا و باالمقابل بادولت محلی یکی از عوامل است، رأی دادن مردم بامیان به افراد و اشخاص ضعیف عامل دیگریست برای ضعیف بار آمدن ارگانهای انتخابیه و همچنین موقعیت جغرافیایی ، ( فاقد مرز بودن ، سردی هوا ، سعب العبوری ، محدودیت اراضی و نداشتن معادن نرم ) ، مداخله احزاب سیاسی ،‌فساد اداري ،‌منعفت طلبي از تمام پروژه ها و ناتوانی افراد مسوول باعث شده اند تا مقامات ولایتی بی کفایت باشند و برای رفع این نقیضه و تبدیل اداره ولایت به یک اداره کارا وپاسخگو به نیاز زمان باید عوامل را برداشت و با سایر کسانیکه که در کشور قربانی تعصب اند ، همدستی صورت گیرد.
عدم هماهنگی و موجودیت اختلاف بین سران بامیان . هماهنگی برای رفع نیازمندی ها در سطح ولایت ضعیف است و اختلافات قوی. بی خبری وکلا و سناتوران بامیان ، از بسیاریی مسایل مهم ولایتی حکایت از عدم هماهنگی آنان بادولت محلی و شورای ولایتی دارد، و ریشه ناهماهنگی در اختلافات درونی است عدم هماهنگی ها باعث شده اند تا کارهای انفرادی صورت گیرد و فرصتی برای کارهای دسته جمعی و ارگانیک، پیش نیاید و تازمانیکه این نهاد ها باهم منسجم کار نکنند امید چندان برای رفع نیازمندی های بامیان وجود ندارد و مردم بامیان قربانی تعصب های بیرونی و اختلافات درونی شده و میگردد. چنانچه محصلین دانشگاه بامیان قربانی اختلافات فی مابین استادان این دانشگاه میگردند.
عدم اعتماد جامعه جهانی. در این زمینه میتوان گفت که بامیان قربانی بعضی از سیاست های فرامرزی نیز می باشد ، اختلاف امریکا با ایران دارای پیشینه ای طولانی است و امروز که چرخاننده سیاست های جامعه جهانی در افغانستان امریکا است ، منتصب بودن به ایران باعث ایجاد شکاف و فاصله ها با جامعه جهانی میگردد. اكثريت مردم بامیان باداشتن مذهب مشترک باایرانی ها اعتماد جامعه جهانی را از دست داده و گاه گاهی ایرانی ها بصورت بامیان رنگ قرمز پاشیده اند ، تا جامعه جهانی ( امریکا ) از آن فاصله گیرد.
طرح استراتژی و معیار ها برخلاف منافع بامیان . استراتژی ها توسط مغز ها ساخته می شود و در این عرصه مغزها و عقل ها باهم به رقابت می پردازند. بدون شک جریان به نفع کسانی خواهد بود که مغزهای تربیت شده دارند و بامیان در زمینه تربیت مغزها پیشینه کوتاهی دارد ، هشتاد سال قبل اولین کاروانیکه به بیرون از افغانستان به منظور ظرفیت سازی اعزام شد از خاندان سلطنتی بود و همان اندیشه ها و مغزهای تربیه شده امروز استراتژی می سازند در حالیکه صابقه تحصیلات در مناطق مرکزی به چهل سال قبل با تمام محدودیت ها برمیگردد.
در زمان و مکانی که استراتژی برای توزیع کمکهای بین المللی ساخته شده است اندیشه های که بامیان در آن وجود دارد وجود ندارد .این استراتژی را بگونه ساخته اند که از یک طرف نا امنی و مواد مخدر را راه انداختند و از طرف دیگر هم پلان طرح کردند که با پول کمک های جامعه جهانی باید نا امنی و مواد مخدر از بین برود .درحالیکه در بامیان نا امنی و مواد مخدر هردو وجود ندارند .پس مستحق کمک ها نمی باشند !!!!!
عدم موجودیت سکتور های خصوصی و سرمایه گذاران در بامیان. در ولایات انکشاف یافته دیگر دیده کار سکتور های خصوصی فعالیت های قابل ملاحظه ای دارند و در عرصه های گوناگون کار می نمایند ولی در بامیان این بخش غیر فعال است و این امر از دو مورد خاص دیگر منشه میگیرد یکی اینکه در بامیان سرمایه داری که بتواند کار قابل ملاحظه ای انجام دهد وجود ندارد و دیگر اینکه زمینه ای برای کار سکتور های خصوصی وجود ندارد که این خود عوامل خاص خودش را دارد.
مداخلات احزاب سیاسی. مداخلات احزاب سیاسی در بامیان بگونه ای منفی صورت میگیرد چنانچه احزاب در تلاش اند تا در ریاست های این ولایت اعضای شان را منتصب و یا هم از ایشان دفاع نمایند و اندیشه اهلیت و شایستگی در این نوع انتخاب ها وجود ندارد و شرط مهم داشتن عضویت حزب مدافع است . و این روند کودک نوزاد شایسته سالاری را ذبح و خود فاتحه گیری می کند ، تا چهره قاتل درپشت اشک های دورغین او پنهان شود .
کوتاه بودن عمر بازسازی : از عمر بازسازی در این ولایت از ده سال بیشتر نمی گذرد . ده سال قبل را اگر ما بخاطر بیاوریم چیزی و جود نداشت .چه تأسیسات دولتی و چه هم غیر دولتی و کارهایکه در این ولایت انجام می گیرد در مقابل گستردگی ویرانی ها ، اندک به نظر می آید و میتوان گفت که بامیان  بعد از فروپاشی تمدن کهن باستانی و بودایی خویش قربانی تعصب های کهن ومالک ویرانه تاریخی می باشد.
بنابراین اینها و یکسره عوامل دیگر دست بدست هم داده اند تا در بامیان کاری قابل ملاحظه ای صورت نگیرد ، فریاد ها بجایی نرسد ، انتقاد ها مأثریت خودش را از دست دهد و حتا جمله ای بدور از انصاف « در بامیان هیچ کاری صورت نگرفته » بکار رود و در بامیان زمانی سرعت نوسازی و بازسازی سریع میگردد که عوامل های مذکور برطرف شوند.

۱۳۹۰ مهر ۱۰, یکشنبه

به مناسبت روز جشن معلم

توئي هادي مرانسان را مـــــعلم
توبزداي اين جــــهالت ها معلم

دراين وادي تاريك از جــهالت

توميباشـــي چراغ ما مـــــــعلم

بملت افـــــــتخار و عزتــــي تو

نمائ مــــرد گان احــــــيا معلم

زمعدوم تو مصدوم است دانش

وجود تو فضيــلت زا مـــــــعلم

زشاگردان مكتب با مــــــرّوت

نما ازچهره اشك امـــــحـامعلم

بسرآمد زمـــان بـــي سوادي

بعشق علم كن غوغا مـــــعلم

زبهرمـحو انــــواع جـــــهالت

ترا مكتب بود مـــــأوا مـــــعلم

مجاهد برعليه بــــــــي سوادي

تراميـــــنامم اي برنــــــا معلم

شود روشن چــراغ ما زنورت

شناســـــــيم راه را ازچــا معلم
ستون جــهل ويران شد زنامت

تو كوران ميــــــكني بينا معلم

بود امروز مـــا ،روز مـــــــعلم

بتو اين تحــــفه ها اهدا مـــعلم

( تولا ) اين سخن را گفت بايد

بود افضل زعــــــــابدها معلم

معــــــــــلم
توباشي شمع رخشان اي مـعلم

چراغ راه انـــــــسان اي معلم

بتومي نازم اي نور هــــــدايت

هدايت كن تو طفلان اي مـــعلم

كنون ديوار جهل و ظلمت دهر

بكن ازريشه ويران اي مـــــعلم

نما روشن قلوب نوجــــــــوانان

توي شمع شبستان اي مـــعلم

ببازار جــــــــهان درهر زماني

ســواد ازتوست ارزان اي معلم

بدرياكشتي ي نسل جــــــوان را

توي ناجــي زطوفان اي مــعلم

مباداسوي گم راهــــــي كشاني

مهار نوجــــــــــوانان اي معلم

تعــهد شرطِ اول هست تـــــو را

وزان بعد است ايمان , اي معلم

به تكريم مـــــــــقام وعزت تو

( تولا)شدغزل خـوان اي معلم

روز معلم مبارک باد

توباشي شمع رخشان اي مـعلم


چراغ راه انـــــــسان اي معلم

بتومي نازم اي نور هــــــدايت

هدايت كن تو طفلان اي مـــعلم

كنون ديوار جهل و ظلمت دهر

بكن ازريشه ويران اي مـــــعلم

نما روشن قلوب نوجــــــــوانان

توي شمع شبستان اي مـــعلم

ببازار جــــــــهان درهر زماني

ســواد ازتوست ارزان اي معلم

بدرياكشتي ي نسل جــــــوان را

توي ناجــي زطوفان اي مــعلم

مباداسوي گم راهــــــي كشاني

مهار نوجــــــــــوانان اي معلم

تعــهد شرطِ اول هست تـــــو را

وزان بعد است ايمان , اي معلم

به تكريم مـــــــــقام وعزت تو

( تولا)شدغزل خـوان اي معلم