۱۳۹۰ شهریور ۵, شنبه

امروز زنان فعال بامیان از بخشهای مختلف، در دفتر مؤسسه جامعه مدنی وحقوق بشردر زون مرکزی تجمّع نموده و باصدور اعلامیه ای خواستار عملی شدن مفاد قطعنامه 1325 شورای امنیت سازمان ملل متحد در افغانستان شده و از وضعیت نابسامان امنیتی در سراسر کشور ابراز نگرانی نمودند که در این جا متن اعلامیه خدمت خوانندگان این وبلاک قرار داده می شود.


اعلامیۀ گروه دادخواهان و حامیانِ قطعنامۀ 1325 شورای امنیتِ سازمانِ مللِ متحد در ولایتِ بامیان، پیرامونِ تطبیقِ مفادِ قطنامۀ 1325 و انتقالِ مسؤولیت از نیروهای بین المللی به نیروهای داخلی
گروه دادخواهان و حامیانِ قطعنامۀ 1325 شورای امنیتِ سازمانِ مللِ متحد، که به تأریخِ اول مارچِ 2011 میلادی، از سوی مؤسسۀ جامعۀ مدنی و حقوقِ بشر، در شهرِ باستانیِ بامیان ایجاد شد، متشکل از 100 زنِ فعال در عرصۀ حقوقِ بشر میباشد. این گروه، ضمنِ استقبال از طرحِ انتقالِ مسؤولیت از نیروهای خارجی به نیروهای افغان، نگران است تا مبادا با رفتنِ نیروهای خارجی، دشمنانِ مردمِ افغانستان و تروریسمِ بین المللی، جانِ تازه یی بگیرند و بر پیکرِ رنجورِ ملتِ رنجدیدۀ مان زخمِ تازه یی وارد کنند.
یکی از اهدافِ اساسیِ کنفرانسِ «بن»، تأمینِ صلح و امنیت در افغانستان بود، لذا بعد از سقوطِ رژیمِ طالبان، جامعۀ بین المللی، دولت و ملتِ افغانستان، تلاشهای زیادی پیرامونِ به وجود آوردنِ امنیت، صلح و ثبات به خرچ دادند، تا زمینه های تأمینِ زندگیِ شرافتمندانه و صلح آمیز، برای مردمِ رنجدیدۀ ما مهیا گردد؛
امّا، با گذشتِ یک دهه از حضورِ گستردۀ جامعۀ بین المللی و استقرارِ حکومتِ مرکزی در افغانستان، هنوزهم شاهدِ حملاتِ انتحاری، قتل و کشتارِ مردمِ بیگناه و ناامنیهای گسترده در افغانستان استیم.
با آن که دولتِ افغانستان، تلاشهای زیادی را از مجرای ساختارهای مختلف، با هدفِ تأمینِ صلح، انجام داده است، امّا با تأسف باید گفت که هیچ یک از این تلاشها، نه تنها راه به جایی نبرده، بلکه فعالیتهای دشمنانِ مردمِ کشور و ترورستان، روز به روز سیستماتیک تر و منسجم تر نیز گردیده است؛ ترورهای اخیرِ مقامات و شخصیتهای مطرح، بیانگرِ این ادعای ماست.

با انتقالِ مسؤولیت و خروجِ نیروهای بین المللی از کشور، به ویژه از ولایتِ بامیان، که نخستین ولایت برای تطبیقِ این پروسه میباشد و از نیروهای امنیتیِ ضعیف و تجهیزاتِ بسیار ساده و ناکافی برخوردار است، ما مردمِ ولایتِ بامیان، به ویژه زنانِ این ولایت، نگرانِ گسترشِ فعالیتِ گروههای دهشت افگن و جنگجو میباشیم؛ زیرا با توجه به ناامن بودنِ راههای مواصلاتیِ این ولایت، کمبودِ پولیسِ مسلکی و عدمِ حضورِ اردوی ملی، چگونه میتوان به استقرار و استمرارِ امنیت، صلح و ثبات، امید داشت. لذا، خواسته های خویش را طی این اعلامیه، چنین ابراز میکنیم:

• مردمِ ولایتِ بامیان، کاملاً آرام و صلح دوست اند، امّا با آن هم امکانِ گسترشِ خشونت و نا آرامیها از ولایاتِ همجوار به این ولایت وجود دارد؛ بناءً دولت باید تلاشهای همه جانبه یی را برای حفظِ آرامش و امنیتِ شهروندانِ بامیان به کار اندازد؛

• زنان، نیمی از پیکرِ جامعه اند و باید در همه زمینه ها، به ویژه در سطوحِ مختلفِ تأمینِ صلح و امنیت، سهمِ فعال داشته باشند. در شرایطِ کنونی که دهشت افگنان، با تاکتیکِ جدیدِ استفاده از لباسهای زنانه، عمل میکنند، این موضوع اولویتِ بیشتر می یابد؛

• از دولتِ جمهوریِ اسلامیِ افغانستان میخواهیم، تا زمینه های اشتغال و کاریابی را برای اقشارِ مختلفِ جامعه، به ویژه برای جوانان، مساعد سازد، تا مردم بتوانند به حدِاقلِ حقوقِ اقتصادیِ شان دست پیدا کنند و دهشت افگنان نتوانند با استفاده از فقرِ گستردۀ مردم، به این سپاه عظیم دست یابند؛

• از دولتِ جمهوریِ اسلامیِ افغانستان میخواهیم، تا برنامۀ عملِ ملی را در زمینۀ تطبیقِ مفادِ قطعنامۀ 1325 شورای امنیتِ سازمانِ مللِ متحد، شکل دهد و در راستای تعهداتِ بین المللیِ خویش پیرامونِ این قطعنامه، گامهای عملی بگذارد. این برنامۀ عمل، باید حقوقِ زنانِ افغان را در برابرِ چالشها، وقایه و حمایت نموده، زمینه های تأمینِ حقوقِ زنان را در کشور مساعدتر سازد؛

• از سازمانِ مللِ متحد و دیگر نهادهای ناشی از این سازمان میخواهیم، تا تطبیقِ تعهداتِ بین المللیِ دولتِ افغانستان را جدی گرفته، در زمینه با دولت، جامعۀ مدنی و مردمِ افغانستان، همکاریهای پایدار داشته باشند؛

• از تمامیِ نهادهای جامعۀ مدنیِ کشور میطلبیم، تا از خواستهای برحقِ زنانِ کشور، به ویژه از خواستهای زنانِ محرومِ بامیان، حمایتهای همه جانبه نمایند؛

• از عمومِ زنانِ ولایتِ بامیان میخواهیم، تا با حضور در تمامیِ عرصه ها، به ویژه با مشارکت در موضوعاتِ صلح و امنیت، زمینه های تحققِ حقوقِ انسانیِ شان را بهبود بخشند.
                                    با احترام
گروه دادخواهان و حامیانِ قطعنامۀ   1325 شورای امنیتِ   سازمانِ مللِ متحد

                      29/5/1390 برابر با 20/8/2011

                             بامیان ـ افغانستان

۱۳۹۰ تیر ۲۰, دوشنبه

نگاه ژرف به فساد اداري در افغانستان


فرزندم ! هميشه اين قابليت را در خويش حفظ كن كه در برابر هرگونه بي عدالتي نسبت به هر انساني  در هر گوشه اي از جهان حساس باشي !  (نامه چگوارا به فرزندش)

فساد اداري لكه سياه درشت بر لباس زرد قامت دولت كنوني افغانستان مي باشد وبوي متعفن آن حتا در آن سوي كره اي زمين استشمام شده و انسانها را ازيّت  نموده و فرياد آنان را بلند ساخته است.
فساد اداري نه تنها باعث فرومايه گي وبدنامي دولت گرديده بلكه باعث دلسردي كشورهاي كمك دهنده به افغانستان نيزگرديده است و كودك نوزاد بازسازي ونوسازيي زيربناهاي اقتصادي،علمي،فرهنگي، اداري و صحي كشورعلارغم سرازير شدن مليون ها دالروموجوديت دايه هاي مسلكي دچار سوي تغذّي گرديده است.
اين قلم برآن است تا درنبشته كنوني پرده از روي عفريت سياه ودجال فساد اداري كه در بارگاه سلطان اقامت دارد برداشته و اوصاف آن را بر شمارد.
تعريف اداره :
اداره عبارت از چوكات منظم كاري است كه در يك زمينه مشخص و از قبل تعيين شده فعاليت نموده ، تخصيص،صلاحيت ومسووليت هاي منحصر به خودش را دارا مي باشد.
 به عبارت ديگر اداره يك عضو از پيكر زنده اي حكومت يا يك سازمان است كه بر اثر فعاليت هاي شان همان پيكر واحد را زنده نگهداشته و به حركت در مي آورند وبا وجود اينكه از قوانين كلّي اطاعت مي كند ، قوانين منحصر به خودشان را نيز دارا بوده و در درونش سلسله مراتب ، برنامه ريزي ، فرماندهي  ، كنترول و ارزيابي وجود دارد.
فساد چيست؟
فساد يكي از واژه هاي ركيك بوده كه بوي زيشتي و خباثت از آن به مشام مي آيد و به يك عبارت كوتاه نقض قانون فساداست. يعني انجام دادن مناهي و ترك اوامر قانون.
به عبارت ديگر انجام دادن ناهنجارها و حركت كردن در عرض هنجار هاي قانوني واجتماعي فساداست. از اين رو كسانيكه قوانين فطري و موضوعه اي جامعه انساني را كه مطابق با فرهنگ شان وضع شده ، نقض نمايند ، اصول زندگي را زير پا نموده و آسايش ديگران را سلب كرده  و حيات نورمال آنان را وارونه نموده و درخطرانداخته اند، خود شان مفسد يا فاسد و عمل شان فساد ناميده مي شود.
تعريف فساد اداري:
عمل كردن  برخلاف اصول و قواعد يك اداره ، فساد اداري است  ولي مصداق عيني  اين  جمله  اغلب شكستن قوانين مالي يك اداره بوده و فساد مالي را در ذهن ها تداعي ميكند  درحاليكه معني آن  گسترده بوده و شامل تمام بخشهاي يك اداره مي گردد  چه مالي و چه غير مالي هر گاه قوانين ولايحه وظايف دريك اداره پامال گردد همان فساد اداري است. ولي بر اثر تشديد و شيوع فساد مالي، از كلمه فساد اداري همان فساد مالي در ذهن ها  مجسم مي شود.
تأثيرات فساد اداري:
فساد اداري توليد بي اعتمادي نموده ،حركت و پويايي كشورا بچالش مواجه مي كند. چنانچه شيوع فساد اداري ،مردم و كشورهاي كمك كننده را نسبت به دولت افغانستان بدبين و بي اعتماد نموده است ، كشورهاي كمك كننده از تيم كاري حكومت كنوني ابراز يأس نموده و به مديريت او شك و ترديد دارند.‌
تاجايكه معاون اول رئيس جمهورجنرال قسيم فهيم معتقداست كه هرج ومرج در سيستم مالي باعث كاهش علاقمندي كشورهاي كمك كننده شده است: «... بعلت نبود شفافيت و حسابرسي در كشور،‌علاقمندي كشورها به ارايه كمك مالي كم شده است» .
( 8 صبح ، روزنامه ، ‌شماره 1111 25 حوت 1389 )
از سوي ديگر مردم افغانستان بدين باوراند كه اگر ميليون ها دالرهم در افغانستان سرازير شود چناچه ميشود ،طعمه اي اژدهاي فساد اداري خواهد گرديد.
يك اداره زماني موفق است كه قوانين كلي و مربوط به خودش را به مرحله اجرا درآود ولي هرگا قانون را بشكند به بيراهه رفته و به نقطه اي هدف نرسيده و به فساد غرق مي شود چنانچه يكي از عوامل بطي بودن انكشاف و توسعه در افغانستان باوجود امكانات مادي، فساد اداري است.
فساد اداري ، شيره جان مردم را مي مكد. فساد مالي خوردن خون ملت است كه از راه هاي مختلف بلعيده مي شود چنانچه پروژه هاي كه براي حل مشكلات مردم اختصاص داده شده در ادارات غرق مي شود ونيز سرمايه ملي چه از اين سرزمين بدست آمده و يا ديگران كمك كرده اند ،‌در بانگهاي دنيا ريخته شده  و كشتي ها خريده مي شود ، بلند منزل ها ساخته شده و يا هم صرف تجمّلات دولت مداران و مديران مي گردد ، نوشيدن خون ، خوردن گوشت و سائيدن استخوان مردم است.
اين سوال شايد در ذهن اكثر مردم مطرح باشد:
كسا نيكه  بقول خود شان كمتراز ده هزار افغاني معاش دارند كه مصرف فاميل شان را كفايت نمي كند ولي بلند منزل ها ساخته اند ، كشتي ها ي شخصي خريده اند ، و موتر هاي يك لك دالري دارند ، اين پول ها را از كجا پيدا كرده اند ؟
از اجداد شان به  ارث برده اند ؟
 دين شان را فروخته اند ؟
 وطن فروشي كرده اند ؟ 
" نخير " فقط اختلاس كرده اند يعني دزدي آگاهانه.
اين جاست كه در درون ملت نسبت به زمامداران و دولت عقده ايجاد مي شود ، روحيه دلسوزي وهمكاري به دولت از بين مي رود كه ريشه اش در فساد اداري است بخصوص درحاليكه كسي ازآنها سوال نكرده و استجواب صورت نگيرد.
عوامل فساد اداري:
دانشمندان علم مديريت ، مديريت را به سه مرحله تقسيم كرده اند اول " مديريت عالي " كه برنامه ريزي مي كند . دوم "  مديريت متوسط" كه برنامه هاي طرح شده را تحويل مجريان داده و كنترول مي نمايد .سوم " مديريت عملياتي " كه برنامه را به اجرا در مي آورد .                                                                                                                                                                                                (رضائيان ، علي .اصول مديريت ، تهران ، چاپ شانزدهم)
بسترهاي فساد اداري ميتواند هريكي از ردّه هاي فوق باشد ولي هر گاه فساد اداري در مديريت عملياتي و يامتوسط وجود داشته باشد، مديريت عالي ميتواند بسادگي كنترول كند چونكه مديريت عالي چرخنده اي هر دو مراحل زير دست شان مي باشد. ولي هرگاه فساد اداري در مديريت عالي وجود داشته باشد بشدت در ردّه هاي پائين سرايت نموده و جلوگيري آن ناممكن ميشود.
متأسفانه در افغانستان فساد اداري از مديريت عالي كشور يعني از سطح كابينه سرچشمه گرفته و تمام ردّه هاي پائين  اداري را آلوده ساخته و بصورت يك فاجعه غير قابل كنترول درآمده است.
براي اثبات اين مدعا،اسحاق الكو، لوي سارنوال افغانستان درضمن انتشار يك ليست متهمين  وپيشنهاد دادگاه اختصاصي براي محكمه وزيران ، گفته است : «شماري از وزراي سابق و بر حال كابينه درفساد مالي دست دارند و‌اين وزيران از طريق خريدهاي عمده و قراردادهاي دولتي ،‌ميليون ها دالر و افغاني را به جيب زده اند.
البته ليست لوي سارنوال به وزيران برحال و سابق خلاصه نمي شود بلكه تعدادي از جنرالان ، معينان ،‌واليان و فرمادهان پولس را نيز دربرمي گيرد» 
لوي سارنوال حتا تعداد از متهمين را افشا نموده و گفته است « دو وزير پيشين ترانسپورت ،‌رييس پيشين شركت هوايي آريانان و شاروالان پيشن بلخ ،‌هرات و ننگرهار ازجمله مقام هاي متهم به فساد مالي هستند».
          (8صبح ، روزنامه،‌شماره 726 ،‌24 عقرب 1388)
 همين بيان اسحاق الكو، گواه  موجوديت فساد  اداري در سطوح عالي كشور مي باشد و حكايت از آن دارد كه ريشه فساد اداري در بارگاه سلطان قرار دارد.
شما فرض كنيد كه هر گا يك  وزير اژدهاي فساد اداري- مالي را در آستين حمل كند و نسبت آلوده بودن دهان خودش زيردستان را هم نهي نتواند مگر خود وزير عامل شيوع فساد اداري نيست؟
 درصورتكه فساد دركابينه وجود داشته باشد شما از ادارات  زيردست شان  چه توقع داريد؟ همان ضرب المثل عاميانه صدق ميكند كه "‌آب از بالا گل آلود است"  شما نگاه كنيد كميسيون كه براي مبارزه با فساد اداري ساخته شده بود در اقيانوس فساد كه از كابينه سر چشمه مي گيرد غرق شد ، سارنوالي كه برعليه فساد اداري اعلان جهاد نمود ، شكست را تجربه كرد زيرا فساد از بالا مي آيد تا بالا اصلاح نشود تمام كوشش ها بي ثمر است.
شما فرض كنيد از سقف اطاقي آب مي آيد ،‌براي جلوگيري آن ازپآئين تمام كوشش ها بي نتيجه است،‌ شما بايد بام را درست نماييد و گرنه براي هميش در موسم باران در اطاق شما آب خواهد آمد.
محمد شريفي رئيس اداره كنترول وتفتيش كه عالي ترين نهاد بازرسي كننده در كشور است و همه امور اداري رياست هاي كشورا از مركز تاولايات سالي يك بار مورد بازرسي قرار ميدهد،‌ بزرگترين چالش اين اداره را مشكل قانوني ميداند وميگويد« قانون براي اداره تفتيش و وزارت ماليه ميعادي را مشخص نموده است كه در آن وزارت ماليه تمام گزارش هاي قطعيه ولايات را به دست آورد و در اختيار اداره تفتيش قرار دهد.همچنين نسبت به كمبود وقت ،‌اداره تفتيش نمي تواند به صور درست بودجه را بررسي بكند».
اين بدين معناست كه سيستم مالي ضعيف زمينه را براي فساد مقامات بلندپايه وپائين رتبه آماده نموده است « بگفته شريفي سالانه مبلغ 800 ميليون افغاني وارد حساب دولت مي گردد .دوسيه هايي كه در هنگام بازرسي ها ،‌حاوي جرمي باشند ،‌ترتيب شده و به سارنوالي رايه ميگردند .از اين رو طي بازرسي ها در حدود 220 دوسيه به سارنوالي فرستاده شده است كه حجم اين دوسيه هاي به يك ميليارد افغاني مي رسد. در اين دوسيه ها تعدادي از مقامات بلند پايه نيز شامل مي باشند».              (8صبح ،‌روزنامه ، شماره 1111 ،‌25 حوت 1389)
مولانان جلال الدين محمد بلخي ، به اين باور است كه خاصيت و شيوه هاي رفتار منفي ومثبت حكومت بر تمام مردم و رعيّت تأثير گذار است :
خوي شاهان در رعيّت جا كند
چرخ اخضر خاك را خضرا كند
دستگاه حكومت همانند يك حوض است كه از آن لوله كشي صورت گرفته و از لوله ها ،آب جريان دارد ،‌ اگر آب حوض پاك باشد آب همه اي لوله ها نيز پاك خواهد بود ولي اگر درهمان حوض آب آلوده ،‌كثيف و ناپاك باشد ، در تمام لوله ها همانكه درحوض است جريان خواهد يافت:
شه چو حوضي دان و هرسولولها
از همه آبي روان چون دولها
چون كه آب جمله از حوضيست پاك
هريكي آبي دهد خوش ذوقناك
وردرآن حوض آب شوراست وپليد
زانكه پيوسته است هرلوله بحوض
خوض كن در معنئ اين حرف خوض
هريكي لوله همان آرد پديد
(جلال الدين ،مولوي ،‌مثنوي معنوي ،‌ابيات2820-2824 ،چاپ اول طلايه ،‌1386 )
بنابراين آب حوض آلوده است ، فساداداري در پايه هاي حكومت ريشه دارد و تازمانيكه آب كثيف در حوض وجود دارد ، آب لوله ها پاك نخواهد شد.ولي در كشومابدون اينكه آب حوض را پاك كنند ،‌ توقع آب پاك از لوله ها دارند.
شايد برخي براين باور باشند ويا از جانب متهمين استدلال شود كه،‌ فساد اداري زاده سه هزارافغاني معاش يك كارمند دولت است و بدليل اينكه معاش كارمندان ،ما يحتاج زندگي آنان را برآورده نميكند دست به فساد اداري ميزنند.
در اين ميان سوال ديگري كه پيدا ميشود اين است كه وزرا درحاليكه معاش و مصرف دسترخوان كافي دارند، چرا بيشتر،‌وسيع تر و قبل تراز همه دست به فساد مالي ميزنند ؟
اگر فساد زاده فقر است ، چرا آنان كه بلند منزلها و زندگي مجلل دارند عميق تر از ديگران در منجلاب فساد فرو مي روند ؟
در اين جاست كه فقر عامل مهم فساد اداري نيست بلكه مادر و گهوا ره اي اين اژدهاي سياه را بايد در درون سيستم مالي ،‌پاليسي نظارت از تطبيق پروژها،‌ برخورد با مفسدين و وجه اي تطهير كنندگان اين كثافت جستجو نمود.
از ديد اين قلم عوامل مهم فساد اداري ،‌سيستم مالي كهنه،موجوديت فساد در كابينه، ‌نبود پاليسي دقيق وسخت گير درعرصه نظارت و كنترول از بودجه ومصلحت انديشي مقامات پايه است.
مصلحت انديشي ها در دو مرحله انجام مي گيرد يكي برخورد با مجرمين  كه ديگران را جسور ميكند و ديگري  هم در رفتار هاي مصلحت انديشانه ثابت و هميشه گي است كه هم عامل فساداست وهم ريشه هاي آن را تقويت نموده و عمر آن را طولاني تر ميكند.
 مصلحت انديشي ها است كه كابينه دولت را مهد فساد ساخته و كرسي  نشينان مستحق مجازات وبه عنوان يك مجرم و خائين به ملت شناخته مي شوند چنانچه اظهارات لوي سارنوال افغانستان گواه اين ادعاست.
 فكتور هاي  مانند وابسته بودن دولت به نيروهاي بيروني ، نبود امنيت و كنترول سرتاسري حكومت ،‌معرفي افراد نامستعد وفسادپيشه درپست هاي مهم دولتي از سوي احزاب سياسي و تقسيم چوكي ها براساس مصلحت ، استخداد افراد سود جو وغيرمتعهد براساس واسطه ها ومصلحت ها وموجوديت گرايش هاي مختلف در درون دولت  كه ميخواهند دولت را به نحوي بد نام نمايند ، ازعوامل ديگر برشمرده مي شود.
راه هاي جلوگيري از فساد اداري:
براي جلوگيري از فساد اداري نيز ردّه هاي بالا بايد اصلاح شود.وزيران بايدتنبه شوند تاعبرتي برزيردستان باشد.
اصلاح سيستم مالي ،‌ايجاد استراتژي نظارت وكنترول سختگيرانه از بخشهاي مالي ،‌راه هاي اند كه ميتوان فساد اداري  را تقليل بخشيد.
و بدون شك تقويت روحيه خدمت به مردم ،تأمين امنيّت،استخدام افراد متعهد، وطن پرست وانسان دوست درپست هاي بلند دولتي ، مجازات عادلانه و قانوني فساد پيشگان اداري بدون درنظرداشت مصلحت ها و دوري از تجملات ، راه هاي ديگر مبارزه با فساد اداري اند. 


۱۳۹۰ تیر ۱۱, شنبه

رخنه

رخنه  براندام تاريخ افگنم بار ديگر

بي ثمرخواند زمان برماتمم كارديگر

ناتواني تيشه آموزد كه خارستان دهر

مقتضاي فكرنو انديشه ونار ديگر

دركجاهاميبرد سيلاب عمرم برگ گل

ازجدار قلب سازم سد وديوار ديگر

عقده نگشوده را درد زمان مرهم شود

چون طبييبم گر برند بالين بيمار ديگر

شد محبت بي بها دربغچه هاي گلرخان

كيميا را پربهاسازم به بازار ديگر

بي اثر خورشيد اندر خانه بي روزني

روزني ياروشن ازانوار دلدار ديگر
 

۱۳۹۰ تیر ۸, چهارشنبه

نفرت خفتگان


اگر برچهره ام گرد وغبارعشق مي بيني

زفصل سبزعمرمن خزان درد مي چيني                                                                       

اگر برشيشه حُسني چوخاك وگرد چسپيدم

ويا از كاكلي شهد وصال خــويش نوشيدم

نشان خاك پايي گرمن از باد صباجُستم

زدل سرّ نهان درگوش او اندرپگا گـفتم

چونامم برلبي پيچيد من خار زبان بودم

به فكر آشنا بيگانه چون بيگانگان بودم

حديث دلبري داند سلول تار و پود من

وجود آسمان باشد دليلي بر وجـود من


سحردر آسمانم مرد  بردوشم تن سردش

كشم تا دهربردوزد كفن برقامت زردش

من ازكوه غيوران با لبان خنده مي آيم

غيورم ازقفاي دشنه ها ودخمه مـي آيم

بگو بركاروان ابراشـــــكي از پيم ريزد

زقلب خفتگان برخفتگي ها نفرتي خيزد

۱۳۹۰ تیر ۴, شنبه

متن سخنراني احمد بهزاد در مراسم تشييع جنازه شهيد جواد ضحاك در باميان



بسم الله الرحمن الرحیم.
 شهادت مظلومانه یار، همراه و همراز رهبر شهید را به خانواده معظم اش، همکاران عزیزش، و تمام  مردم صبور، مردم قهرمان ولایت بامیان صمیمانه تسلیت عرض میکنم. دوستان عزیز در دقایق کوتاه میخواهم بسیار فشرده و مختصر اشاره ی داشته باشم به اینکه ما به کدام سو روان هستیم. آیا شهادت ضحاک آخرین مورد از سلسله از دست دادن سرداران جهاد و مقاومت و سرمایه های بزرگ ملی ماست؟ آیا آنهایی که دولت مردان ما آنها را برادر خطاب میکنند؛ جنایتکاران و آدمکشان که نامردانه توسط زمامداران فعلی ما عنوان برادر گرفته اند به این جنایت بسنده خواهند کرد؟ و دیگر دست به کشتار نخواهند زد؟ و اصولا چه عاملی سبب شده است که وضعیت ثبات و امنیت در افغانستان چنین نا پایدار شود؟ و هر روز در هر گوشه ی از این سر زمین جمعي و مردمی در غم از دست دادن سرداران و فرزندان رشید خود بنشینند. دیروز در تخار و امروز در بامیان، و فردا معلوم نیست در کدام گوشه دیگر این سر زمین. آنچه که باید به صراحت بگوئیم سیاست های ناکام، سیاست های نا سالم، سیاست های مرض آلودیست که در این سر زمین از طرف حلقات مشخص در حاکمیت به منظور تقویت تروریزم و دهشت افگنی روی دست گرفته شده است. کدام تروریست، کدام جنایتکار در چه تاریخی و در کجای از این سرزمین به مجازات رسیده است؟
 سازمان ملل ! حقوق بشر! که امروز بیانیه میدهی و محکوم میکنی، حکومت افغانستان که در برابر جنایت ها سکوت کرده ای. آیا فقط وظیفه تان تسلیت گفتن به مردم است؟ هیچ وظیفه و مسؤولیت دیگری برای دفاع از حقوق و امنیت شهروندان نداری؟ با موجودیت لشکرهای سی و چند کشور شما چنین نا توان وضعیف و سرافگنده اید و باز هر روز فشار میآورید که جامعه جهانی سربازان خود را از افغانستان خارج بکن. در نبود نیروهای خارجی مشخص نیست که بر سر مردم افغانستان چه روزی خواهد آمد؟ حکومت بی عرضه و نا توانی که حتی قاتلین سر بازان خود را آزاد میکند، انعام میدهد، برای تشویق شان سفر خرچ دالری میدهد و آنها را دوباره به پایگاههای دهشت افگنان در پاکستان روان میکند. جای خجالت است برای مجموعه که این سیاست ها را طراحی میکنند و عملیاتی میکنند.
گفته میشود که از زندان قندهار بیش از 500 تروریست و جنایتکار گریخته اند، این به فکاهی میماند. جناب آقای کرزی! این به فکاهی شباهت دارد که بیش از 500 زندانی آنهم تروریست و جنایتکار و آدمکش، آنهم از یک زندان راه خود را بگیرند و بیرون بروند و شما بگوئید که کمیسیون تشکیل داده ئيم تا پیگیری بکنند.
دوستان عزیز؛ بسیار مختصر میگویم کار از شعار دادن، محکوم کردن، و تسلیت گفتن گذشته است. منکه یکی از صمیمی ترین دوستان خود را از دست داده ام، کسیکه یار و یاور ما در اعتراض به سیاستهای نا سالم این حکومت بی کفایت بود. کسیکه ،  ما در کابل صدا میزدیم، مطمئین بودیم که جواد در بامیان صدای ما را پیگیری میکند. خانواده مجاهد پرورش که من از سالهای مقاومت از دوران مهاجرت خانه اش محل نشست و بر خاست های یارانش بود و همیشه زحمت تعدادی زیادی از همسنگران جواد، زحمت پذیرایی از آنها و مهمانداری از آنها به دوش خانمش.
 امروز خانواده ضحاک با تسلیت آرام نمیگیرد. امروز مردمی که به جواد رأی داده بودند و جواد را به شورای ولایتی روان کرده بودند، تا درد مظلومیت های صد ساله این سرزمین را به گوش حاکمان بی کفایت این کشور برساند به تسلیت گفتن آرام نمیگیرد. مردم ما میخواهند عدالت در این سر زمین حاکم باشد. حاکم این سر زمین تروریست، آدمکش و جنایتکار را برادر خطاب نکند. با تروریست و عامل بی ثبات کننده امنیت و ثبات کشور بر خورد قانونی شود. ما این را میخواهیم، ما انتقام کور را هم نمیخواهیم. ما اگر انتقام کور را میخواستیم، روزیکه دنیا در افغانستان حضور پیدا کرد داوطلبانه سلاح خود را تقدیم نمیکردیم.
ما دنبال شرارت، دنبال نا امن سازی کشور نیستیم. مردم ما ثبات و امنیت میخواهند، اما امنیت پایدار. امنیت پایدار چگونه ممکن است؟ امنیت پایدار زمانی ممکن است که سیاست های ناسالم حکومت فعلی اصلاح شود، تروریست ها برادر خطاب نشود. مرز عریان و شفاف میان دوست و دشمن وجود داشته باشد. دوستان تشویق شوند و در برابر دشمنان صف متحد بوجود بیاید. مردم ما اینرا میخواند.
پیشنهاد ما از این مکان مقدس و از بالای جنازه جواد به تمام رهبران سیاسی ما، به کسانیکه حرف ما را میشنوند، به کسانیکه افتخار حضور در دوران جهاد و مقاومت این ملت را داشتند، به رهبرانی که در خفا منتقد هستند بر این سیاست های ظالمانه حکومت؛ اینست که دوستان، بزرگان!  مرگ یکبار، شیون یکبار. بیائید متحد شویم برای حاکمیت عدالت و انصاف و جوانمردی برای این سرزمین. بیاییم دست به دست هم بدهیم و نگذاریم که سرمایه های جهاد و مقاومت چنین مفت و رایگان از دستمان برود. این یک برنامه است، همان برنامه ای که میخواهد فتوای جهاد صادر بکند در برابر نیروهای خارجی. همان برنامه ی که میگوید یا منم اینجا و یا طالب. این یک برنامه است، برنامه ی که علنا اعلام نمیشود ولی عملا کار برایش جریان دارد که این  کشور را یکبار دیگر به حاکمیت سیاه و ستمکار قرون وسطایی طالبانی بسپارد. این مسیر از کجا میگذرد؟ این مسیر از راه قتل عام کردن هر نیرویی که بتواند در آینده محوری برای مقاومت در برابر سپاه جهل و قصاوت شود. دیروز سلاح ما را گرفتند و امروز میخواهند چهره هایی را از ما بگیرند تا در فردا امکان محور پیداکردن در جبهه مقاومت وجود نداشته باشد.
دوستان، به هوش باشید! ما دیگر نه اهل شعار باید باشیم و نه دل خوش به این تسلیت نامه ها بکنیم . ما باید همگام با سایر هموطنان خود از هر قوم و نژاد و مذهبی از هر سمت و هر زبانی، از آن پشتونی که دلش به این سرزمین میسوزد، از آن تاجیکی که در کنار ما قربانی میدهد، از آن ازبک و ترکمن و پشه یی  نورستانی که در کنار ما هر روز مصیبت میبیند باید صف متحدی را بسازیم برای خلاصی از شر سیاست های فعلی و برای آینده نسلهای این سر زمین. و این ملت را از خطر استبداد، توحش وقصاوت نجات دهیم.
 دوستان! جواد خوشا بحالش که از کنار ما رفت و امروز در کنار بابا و پیشوای شهید ماست. تا نوبت ما نرسیده است باید دست بکار شویم. نگذاریم که یک عده حلقات معین مریض، حلقات که هنوز در فکر احیای دوران سیاه و ستمبار عبدالرحمن خانی در این سر زمین هستند، بتوانند گام به گام برنامه های خود را بر ما تطبیق بکنند. دست به دست هم بدهیم، همه ما و شما مسوؤلیت داریم از بزرگان ما، از رهبران بزرگ جهادی که سرمایه های بزرگ مردم ما هستند، چهره های که برخاسته از سالهای جهاد و مقاومت هستند. تا کادرهای سیاسی و اجتماعی ما و تا توده جامعه ما تا همه دست به دست هم بدهیم و بخواهیم با جدیت:  یا باید حاکمیت ما را انتخاب کند یا برادران آدمکش و تروریست خود را. و صفوف باید مشخص شود و این سر زمین صاحب آینده باشد و ما بدانیم که به کدام سو روان هستیم. و در اخیر یک بار دیگر بر روان پاک شهید جواد ضحاک و تمام یاران و سرداران شهید خود درود میفرستم.

۱۳۹۰ خرداد ۹, دوشنبه

براي تو ،‌براي من ،‌براي انديشه هاي تو !

لحظه اي كه پرنده خيالم جزدر كوي دوست پرنمي زد ،‌ باد سرد سحرگاهان كاكل سبز جنگل را به شانه گرفته بود.بوي عطر چادر سياه شب را كه از تارهاي آن ميوزيد استشمام ميكرد و کاکل نسرین را به آغوش می کشید. نسرین غنچه هاي كاكلش رابسویی زده بود ولی باد نرم صبحگاهي مطابق ميلش آن رابسوي ديگر ميكشيد وبوي عطرآن را درميان بغچه هاي رنگين در شهردوست بسوغات مي برد ، ‌كاكل نسرين همگا م با موسيقيي كه ازتارهايش توليد ميشد در آغوش نرم وعطراگين باد، رقص و پاي كوبي ميكرد . رقصهاي كاكل نسرين در آغوش باد ،‌مرا بياد زلفان برهنه تو مي انداخت كه روزگاري هستي ام را به رگبار مي بست وباحلقه هاي زنجيري اش بدارم مي آويخت ، ‌زلفان كه تارهاي سرنوشتم در هرخم وپيچ آن گره خورده است. گره ها را دست وصل باز خواهد كرد ويا دندان هجران خواهد شكست وياهم با دشنه اي مرگ پاره خواهد شد،‌گزينه ها دراختيار تو اند كه كدام يكي را انتخاب خواهي نمود و انتخاب تو سرنوشت آينده من : وصل انتخاب اكثريت هجران گزينش اقليت ازميان هردو: انتخاب من گزينش محبوب طلوع نور زرد رنگ خورشيد آهسته آهسته دامن پهن ميكرد ‌واز روشني بي تعصب و بي غرض آن عالم هستي بهره مي گرفت‌ و به انسان وسعت نظر مي آموخت. دامن خورشيد ،چادرسبزرنگ عاطفه هايت درذهنم تداعي مي كرد و قامت هنجارشكنم را در سايه اش پنهان مي نمود و از گزند طعنه هاي اغيار مصونم ميداشت. طعنه- لفظهاي كه شمشيرواررگهاي حيات ميدريد واز سراب جور وجهل سيراب شده و از لجن زار‌خيانت وجنايت الاغ وارچريده اند. عاطفه هايكه احساس را طوفاني مي سازد ، نفرت و خشونت را بزانو در مياورد ،‌خشم را تبديل به مهر ميكند. وعاطفه يكه ميله هاي زندان نفرت ، خشونت و خشم را مي شكند وزنجيرهاي آن را پاره ميكند. هنوز بياد دارم در زندگي ات از آنچه نفرت داشتي نفرت بود ، در مقابل آنچه خشونت ميورزيدي خشونت بود ، آنچه رامذموم ميپنداشتي خشم بود كه هجران فرزند آنهاست. و به آنچه عشق ميورزيدي عشق بود ، وصل آنچه را ميخواستي وصل بود ، محبوب تو محبت و مطلوب تو ايثار براي دوست. چشمانم بتماشاي اين منظره نشسته و‌مژه هايم از حركت بازمانده بود تصوير سخن هايت آلبوم خاطراتم، قامت رساي تو كه از ميان جنگل عبور ميكرد ذهنم را بخود مشغول داشته ونامت برلبانم جاري بود. چشمهايكه مدت ها براه رفته ات مژه برهم نمي زند و در فرازناي انتظار چشم دوخته است ، مژه هايكه سالهاست پرش را از ياد برده ولبان كه بوسيدن را فراموش كرده اند ،‌ سخنان كه از هزاران موسيقي شيرين تر بگوش مي آيد ،خاطرات كه در احساسم عجين شده و در طول حيات رهايم نخواهد كرد. رنگ خورشيد مي پريد ،‌از نور آن كاسته ميشد. گويا نور ديگري براو تهاجم آورده وابري دستخوش باد گرديده است. ناگهان خورشيدي با هزاران رنگ تابيد ونورهفت رنگ خورشيد را شرمگين ساخت. بي كينه بودن و‌روشني بخشيدن را خورشيد طبيعت از توآموخت. امّاامروز كه اطرافم را تاريكي احاطه نموده و در ميان جهل وظلمت دست و پاميزنم يك لحظ اي از نور رنگين و بي تعصب خويش ممنونم نمي سازي و آب حيات را از من دريغ ميداري ،‌ امروز حياتم بتوبستگي دارد ،‌ عاطفه ات را بشوران وبرپيكر نيمه جان من حيات بخش. كسي كه ميخواهد خود را قرباني توكند ،‌با چه چشمي مردش را به تماشا گرفته اي ؟ درمدت ده سال گريه بچشمانم ، سردي به آغوشم ،‌مغموم به روحم ،‌ خلوت به حركاتم ،‌ تپيدن به قلبم ،‌باتو بودن به احساسم،نواي عشق به روانم ،‌نوشتن اوصافت به قلمم ،آموختي اما از دبستان آموزشت شهادتنامه فراغت حاصل نكردم.‌ ازاين روست كه هم صدابا شاگردان استاد خطابت ميكنم و من هم يكي از شاگردانت هستم ،‌چون تو چگونه زندگي كردن را برايم آموختي ،‌چگونه عشق ورزيدن را يادم دادي ،و چگونه بودن را ،‌ هنگاميكه بامن سخن ميگفتي احساس ميكردم جهان در اختيار من اند و بامن سخن ميگويند. اكنون بكوتاهي دست هجران و بلندي دامن وصل چشم بسته ام.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۲, دوشنبه

آیا کشته شدن اسامه بن لادن را باور کرد؟

اسامه بن لادن چهره ای است که از نام آن ترور ودهشت در ذهن ترسیم میگردد ، آیا براستی این چهره خشن کشته شده است؟
در دنیای سیاست آنچنان دورغ پردازی های وجود دارد که باور کردن کشته شدن اسامه بن لادن با اینکه از طرف مقامات بلند پایه امریکایی اعلان شده است ، بدور از احتمال نخواهد بود که او روزی از گوشه دیگر دنیا سر برآرد و آله دست بعضی از سیاست مداران قرار گیرد.
اسامه بن لادن کسی است که از سوی او  با وسیله قرار دادن گروه طالبان ضربات سختی برای تمام مردم افغانستان ، بخصوص هزاره ها وارد شده است ، او بود که فرمان قتل انسانهای بی گناه را در افغانستان صادر کرد ، و او بود که فرمان تخریب بودا رادر بامیان تأید و تأکید کرد.
و امروز به سزای اعمال ناشایست خود رسید.
و نهایت کار تمام ستمگران چنین خواهد بود