۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۰, پنجشنبه

ملای تعویض نویس حلال همه مشکلات شما !!!


در بازار ولایت بامیان چندین ملای تعویض نویس وجود دارد که هرکدام به نوبه خود حلال مشکلات شما است و اتفاقا که هیچ نوع مشکل را نه نمی گویند این خود بهترین طریقه برای حل مشکل که داشتید و هیچ گاهی حل نمی شد ، می باشد. برای این که زود تر مشکل تان حل شود ، زود تر به آنها مراجعه نمائید.!!!!!!!

اگر شمارا فریب داد و اغفال کرد و یا پول تان را به ناحق گرفت ویا قضیه های غیر عقلانی و غیر منطقی را ردیف کرد، وسرنوشت را که بدست خود انسانها شکل داده می شود توسط تعویض وتسخیرات جنیات گفت تغییر و شکل میدهم  و صد ها مسایل موهوم و پوچ دیگر مرا متهم نکنید که شمارا رارهنمائی کردم.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۷, دوشنبه

کوچی ابزار سیاسی کهنه و جدید


کوچی  از ابتدای شکل گیری ا ش در زمان عبد الرحمن خان جابر تا به امروز یک وسیله و ابزار سیاسی زمام داران بوده  و امروز هم متأسفانه به عنوان یک وسیله سیاسی توسط دولت مردان کنونی استفاده می شود.
اهداف را که عبدالرحمن ازتأسیس کوچی گری داشت همین بود که کوچی ها همانند شمشیر در قلب هزار جات فرو رود تا رو حییه استقلال طلبی دراین سرزمین کشته شود.

متأسفانه امروز همان پالیسی عبدالرحمن خان توسط جناب محترم کرزی تعقیب می گردد چناچه در سال گذشته که او به آرای این مردم نیاز مند بود به کوچی ها دستور داد که از رفتن به هزاره جات خود داری نمایند و کوچی ها که صد در صد مطیع اوامر کرزی اند در سال گذشته نیامدند و اکنون که دیگر کرزی نیازی به آرای مردم هزار در طول حیات خود نخواهد داشت ، میراث دار عبدالرحمن است و این میراث را میخواهد بعنوان یک حربه و اهرم فشار نگهداری نماید.

از طرف دیگر کوچی ها در هزاره جات مهاجم و محارب اند که از رفتار شان این ادعا ثابت میگردد و مردم مناطق مرکزی بصورت عمومی دفاع از خود را یک وظیف انسانی و عقلانی میدانند.

که به همین اساس روز سه شنبه مورخ 28 ثورسال روان هزاران تن از مردم بامیان در اعتراض به حملات و حشیانه و طالبانه کوچی ها دست به تظاهرات زدند در این تظاهرات شعارهای همانند " کوچی گری بهانه است ، یک ظلم طالبانه است " کوچی جنایت می کند ، کرزی حمایت می کند" پدیده کوچی گری فرایند خصومت و خشونت قومی را تشدید می نماید" کوچی گری بیداد است ، میراث یک جلاد است" حمل سلاح جرم است ، اما نه برای کوچی "چرا حمل سلاح برای کوچی ها جرم نیست؟ "سرداده می شد.


در این تظاهرات حامد کرزی رئیس دولت حامی کوچی ها قلم داد گردید چنانچه در سال گذشته 1388 با دادن یک صدمیلیون افغانی به سران کوچی دولت از رفتن کوچی به مناطق مورد منازعه جلوگیری کرده بود تا لطمه ای به آرای حامد کرزی وارد نگردد ولی در سال جاری که نیازی به آرای مردم نیست ، گوچی توسط دولت جلوگیری نشده و حتا از آنها حمایت صورت گرفته است .

حامد کرزی در زمان کاندید انتخاباتی اش بشتری آرای خودش را از طرف مردم هزاره بدست آورده بو د و این در حالی است که با گذشت کمتر از یک سال که ، حامد کرزی متهم به حمایت از دشمن آنها یعنی کوچی ها که همانندگروه طالبان خانه ها را آتش زده و حتا بطفل هم رحم نمی کند ،میگردد



۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

تصویر معکوس از عشق




اندیشه , درحقیقت پاره های معانی تن آدمی اند که درفضای بیکران احساس به رقص آمــــــده اند,احساسی کــه برخواسته ازعشق و درد انسانی بوده وروح رابه وجــــد آورده ودل رابـــه تپیدن وسوختن وا داشته است .
تاریخ بشریت مملو ازحادثات تراژدی , افسانه وی, اساطیری وحماسی بوده که شالوده زندگی انسان متمدن ومعاصرامروز را تشکیل میدهد وکاروان تکاملی بشر را درفراراه جریان رودخانۀ همیشه جاری تاریخ , هدایت میکند.

جریان تکاملی وسیر سعودی بشریت بگونه ای بوده که هرگا شخصی پایه واساس یک اندیشه را گذاشته ، افراد و اشخاص دیگر روی همان تهداب بنّائی نموده و دیوار محکمی ساخته اند تا انسان که با پوست حیوانات و سنگ وچوب مایحتاج حیاتش را رفع میکرد ، تبدیل به انسان متمدن و مترقی امروزه گردیده است.
دراین میان چهره های چون سقراط , بقراط , افلاطون , ارسطو, وغیره ازمتن جوامع این موجود دوپا , ناطق , کاوشگر, مبتکر, خلاق , خداگونه ودرعین حال ظالم , متکبر , خودخواه ,غیور, گستاخ وجابر, برخواسته ونوای تفکرگرائی , ساز علوم عقلی وتجربی رادراین عالم تنگ وتاریک به صدا درآورده و اساس فنون وتمدن مادی امروزی بشریت رابنیان نهاده اند.

این بنیان گزاری اساس زندگی بشریت راتغییرداده وسختی های روزگار راسهل نموده ومجهولات را به معلوم تبدیل نموده , که این درذات خود دست آورد بزرگی برای بشریت محصوب میگردد.

علارغم موجودیت وحضور این دیدگاها, کسانی دیگری هم ازاین ره گزر کرده اند که بیزاری شان را از ؛منطق , فلسفه وعلوم تجربی ابراز داشته ویک مکتب نو, جدید وکاملا مجزا ازدیدگاه تجربه گرایان ، را درپهنه گیتی,که درحقیقت وسیع ودرنهایت کوچک است پی ریزی کرده اند وحتی نفرت و دوری شان را ازعلو تجربی نشان داده اند.

چهره ها وسیماهای دسته دوم نیچه , مولانارومی , اقبال , عبدلله انصاری,حلاج , وغیره بوده که درطول شاهراه حیات پیروان فروان , مریدان بادرک , باده نوشان مست , جان بکفان خانه بدوش وخرافه نشینان وادی شان راباخود داشته ودارند .

درمیان این دسته دوم چهره ها ی دیگری هم با تفاوتی فاحش دیده میشوند و آنان قبل ازاین که پیروعقل باشند , ازعشق اطاعت کرد وبه خواسته های عقل جواب رد گفته وبه دستورات عشق عمل میکردند که الگوها ونمادهای این دسته, لیلی , مجنون , فرهاد , شیرین , وامق ,عذرا, وغیره که نام شان درتاریخ جاویدان مانده است , می باشند.

عقل وعشق

روان شناسی امروزه ثابت کرد که دردورن هرانسان نیروهای بنام " عقل " و" عشق " وجود دارد که هرکدام دارای اوصاف و ویژگی های خاص خودشان می باشند.

همانطوریکه سخن رفت عقل ترسو , جبون , سودجو و محافظه کاراست وبرخلاف وعکس آن, عشق یک نیروی انقلابی , متحرک , یورشگر وخیزش آفرین میباشد علارغم موجودیت معشوقه های مختلف، چنانچه شاعری هم دراین زمینه میگوید :

ازجسارت های عشقـم درشکوه

ازجبونی های عقــــــلم درستوه

عقل بزدل مسکنم زاویه کرد

عشق پردل نام می افسانه کرد

عقل وعشق اندردرونـم درجدل

آنیکی مکاروافـــــــسون ودغل

بنابراین این دونیرو در درون آدمی وجود داشته وهرکدام به نوبه خود انسان رارهنمائی میکنند ودرعین حال درجدل ومنازعه اند تایکی دیگری رامغلوب نموده وخودش غا لب قرارداشته باشد.

انسان های که پیرو عقل اند هیچگاهی خودشان رادرخطر نمی اندازند ودرجان ومال شان زیان روانداشته وازجسارت درقبال منافع مادی وجانی شان عاجزاند. اماکسانیکه پیروعشق اند سر, جان , مال , آبرو, حیثیت , شخصیت , مقام و موقف برای شان مفهوم ومعنی ندارد.بخواسته های عقل پشت پازده وطراح باورهای مستقل بوده وهمه چیزشان رادروجود معشوق شان می بینند, دراوفناشده وحیات , عزت , سرفرازی واهلیت کسب می کنند . قیودات مادی وجسمی رادرهم شکسته وخودرا ازهمه چیز بجز معشوق شان آزاد وغیر وابسته میدانند که گواه این ادعا, وجود مجنون بوده که همه گم شده هایش رادروجود لیلی یابیده وخود رادروجود اومی یافت , وضربات چوب معلم را که بروی دستان نازک وتب دار ( که قلب مجنون همان جابود) لیلی نواخته میشود,درجسم خود احساس ومشاهده میکرد . گویا جسم وروح این دو انسان یکی است واو دراو فناشده وحیات گدائی میکرد ولیلی باکاسه وفاداری اش تمام خواسته های اورااشباع کرده وآب حیات میداد.

تعریف عشق:

" علاقه شدید قلبی"

عده ای از واژه ها ملقب به " تعریف نا پذیری " شده اند ، یعنی تعریف جامع ومانع از آن و جود ندارد ، مانند هنر، جامعه مدنی ، دموکراسی وغیره که کلمه ای " عشق " نیز از همین گروه است ، زیرا معرّف عقل است و عقل انسان توانائی درک همه موارد را ندارد وضعیف تر از ان است که عشق را تعریف نماید و بگفته مولانا " در تعریف عشق قلم شکست ، عقل در تعریف آن همانند خر که در گل و لای گیر افتد ، گیرافتید و از تعریف ان عاجز ماند و عشق خودش عشق است همانند آفتاب که خودش دلیل برخویش است "

مولانا زمانیکه در تعریف عشق می رسد در ابیات 112 مثنوی معنوی میگوید:

هرچه کویم عشق را شرح وبیان

چو ن به عشق آیم ، خجل باشم از آن

گرچه تفسیر زبان روشنگر است

لیک عشق بی زبان روشنتر است

چون قلم اندر نوشتن می شتافت

چون به عشق آمد قلم برخود شکافت

عشق در شرحش چو خر درگل بخٌفت

شرح عشق عاشقی هم عشق گفت

آفتاب آمد دلیل آفتاب

گردلیلت باید از وی رو متاب

باز هم مولانا بدین باوراست که عشق از زاری دل پیداست:

عاشقی پیداست از زاری دل

نیست بیماری چو بیماریّ دل

در عین حال دکتر علی شریعتی در کتاب نیایش میگوید " عشق یعنی تنهائی" احساس تنهائی و فراق کسی و یا چیزی است که علاقه شدید قلبی را بوجود می آورد و نام همین احساس " عشق " است.

علل جاودانگی عشق لیلی و مجنون:

علت اینکه نام لیلی ومجنون جاویدان گردیده وازحافظۀ تاریخ فراموش نمیگردد, با توجه به داستان که از آنها در سینه تاریخ باقی مانده می تواند دلایل ذیل باشد

اول اینکه این هردو انسان نسبت به همدیگر وفاداری مطلق نشان داده وتا آخرعمرمتعهد ماندند ودرخطیر ترین شرایط ازشیشه وفا داری و تعهد ,دفاع کرده وقلب نازک شان را درمقابل سنگ حوادث سپر قراردادند تامبادا گزندی به شیشه نازک وفا داری وارد آید.
دوم اینکه درمسیر وصل این دوعاشق ومعشوق سدّ راه قرارداشت واگرسد راه نمی بود وصلت صورت گرفته وباعث این ماجراهای تاریخی نمیگردید وتاریخ, صدها عاشق ومعشوق رادیده که بعد ازاندک زمانی باوصل, عشق شان دفن وخاموش شده است .بقول یکی ازدانشمندان که "وصل مدفن عشق است"

.آنچه این دورا درمعرض آزمایش وفاداری قرارداد همان موجودیت مخالفت وموانع وصل شان بود, موانع درحقیقت بستری را بوجود آورد تا درخت عشق مثمر گردد.

سوم اینکه عشق این دو, راستین وحقیقی بود. فرق است بین عشق بازاری وعشق را ستین . عشق بازاری آنست که فرد میخواهد نیازمندی جنسی اش را اشباع کند , درفکراین نیست که آیند چه گونه باید باشد اما عشق راستین آنست که عاشق ومعشوق سربلندی ورفاه همدیگر رادرکنارهم خواسته و از غیر هم چشم بپوشند.

چهارم اینکه این دو عاشق جسم همدیگر" نه" بلکه عاشق روح همدیگر بودند، به زیبائی های درونی بشتر اهمیت میدادند تا دلربائی هائی ظاهری که بنا به تصریح تاریخ لیلی فاقد این ویژگی از دید مردم آن زمان بوده است.

چنانچه مجنون وقتکه مورد نکوهش و ملامت حاکم عصرش قرار میگیرد که لیلی لیاقت دیوانه شدن و این محبت افراطی تو را ندارد به او میگوید که " با چشم من لیلی را نگاه کن" که در حقیقت بچز چشمان مجنون هیچ چشمی لیلی را زیبا ندید.

بدین نتیجه میرسیم که عشق ازفطرت آنها جوشید وتوانیست درزمان خود چنین نقشی رابازی نموده وجسم شان رافانی ونامشان راجاودان گردانند . تاریخ آنها را در سینه خود جاودان می پروراند و مقام خدائی عشق را از آن خود نمودند. و راه شان پر رهرو بوده وعقل گریزان را درهرزمانی ومکانی بسوی مکتب شان فرامیخوانند، اما گام زن این مسیرخطیر کمتر دیده شده است.

کسپ رضایت

چه در عشق های خدائی و چه هم در عشق های انسانی کسب رضایت یک اصل اساسی بوده و همواره طرفین بخصوص عاشق در پی کسب رضایت معشوق بوده است .از دستورات او اطاعت نموده و از رفتار که باعث آزردگی او شود اجتناب ورزیده است.

درداستان لیلی ومجنون داریم وقتکه پادشاه زمان ازمجنون خواست تالیلی رابعقدش درآورد مجنون ازعمل اوناراحت بود وگفت " تولیلی من را ازیت کردۀ من ازتوبشدت ناراض هستم واگرتومیخواهی که من خوشحال باشم لیلی رابخانه اش بفرست"

از خود بیگانگی

الیناسیون درجامعه شناسی یک بحث گسترده است. ودراین بحث دانشمندان میخواهند بدانند عوامل که انسان راازخودش بیگانه میکند چیست ؟

در ابتدا باید بگویم که الیناسیون به معنی جن زده و بیگانه شدن ازخود است یعنی کسی که خودش راگم کرده ودیگری را در وجودش ویاخود ش رادر وجود دیگری می بیند واین انسان را هم" الینه شده" میگویند.

یکی ازعوامل که انسان را الینه میکند عشق است . عشق تمامی افکار و اندیشه انسان را تحت شعاع قرار میدهد و عاشق بجز معشوق به چیزی نمی اندیشد ، از خود بیگانه می شود ، عقل مطرود را رهبر نمیداند ، حرکات و رفتارش غیر نرمال بوده و از خود بی خبر است.

زندگی انسانی به گونه ای است که گه گاهی لازم می آید انسان به باوری، ازوجود خودش بیشتر اهمیت قایل باشد وباورش رابهتر ازهمه چیز دیگر که دردنیا وجود دارد بداند وبرای اوجز باور وایمانش همه چیزهای دیگر بی اهمیت وبی ارزش باشد, که درتاریخ ماشواهد و الگوهای فروانی از این قبیل داریم .

بودند کسانیکه خود شان را فدای باورهای شان کردند اما ازاین نوع قضایا به وفور درتاریخ جهان وانسان یابیده میشود.برای رسیدن به اهداف شان جان فشانی ها کردند ، ضربه ها دیدند ، شکست ها را تجربه کردند ولی از باور و هدف شان دست نکشیدند و بدین باور بودند که رفتن بسوی هدف هدفمندی است ، حتی ممکن است بدان نرسیم.

انواع عشق:

انواع مختلف عشق درجهان دیده میشود " عشق انسان به معبود (خدا) ، عشق انسان به مادیات، عشق به بهشت ، عشق به مقام و منصب ، عشق به اولاد ، عشق به علم و عشق انسان به انسان، جنس مخالف یا موافق ، که در تاریخ انسانی میتوان نمونه های فراوان یابید.

گاهی این عشق درچهره مولانا وشمس وگاهی هم درسیمای غبارآلو "لیلی ومجنون " که اشک وخاک بیابان درهم تنیده ودرگیسو وابروی آنان نشسته است , تبارز وتظاهر پیدامیکند.

ولی با تأسف انسان امروز هوس و شهوت پرستی را عشق نام نهاده و لکه ننگی در دامن سفید عشق محسوب می شوند ، عشق که به انسان خدمت میکند ، انسان را به کمال میرساند ، انسان را ماهیت وجودی میدهد و پیمانه ای اوصاف انسانی را در او می آزماید ، بنام ان انسانیت قربانی می شود.

حتا امروز ازنام مقدس آنان سوء استفاده گردیده ورودخانه عشق به بازار ابتذال کشیده شده وپامال هوسهای ناپاک وپلید انسانهای هوس بازمیگردد.امروزدر اذهان ، ازعشق همان هوس بازی وبوالهوسی تداعی گردیده وگناه تلقی می شود درحالیکه" مرگ عاشق شهادت در راه خداست " مشروط براین که عشق پاک وراستین بوده وپاهای کثیف ومتعفن شهوت وهوس درآن دخیل نباشد. عشق به انسان ,انسانیت میدهد .
عشق به انسان ,انسان را ازتحت تعریف " حیوان " خارج میکند چونکه درحیوانات جنبه شهوانی مطرح است نه انسانی زیراحیوانات ازدرک احساس های انسانی عاجزاند اما فراموش نکنیم که شهوت انسان را به حیوان دوپای ناطق تبدیل مینماید , شهوت انسانیت انسان را مخدوش میکند چنانچه پیر عاشق که شمس رابعنوان معبود میپرستید مولانا رومی میگوید:

ترک شهوت ها ولذ تــــها سخاست

هرکه درشهوت فروشد برنخواست

ودرجای دیگر عشق شهوانی رانفرین نموده میگوید :

عشق های کز پی رنگی بود

عشق نبود عاقبت ننگی بود

عشقی که ماهیت وانگیزه شهوانی دارد همان عشق " پی رنگ" است که عاقبت آن مایه ننگ وبد نامی است , شهوت کرامت انسان را لجن مال مینماید , شهوت تمام خصایص انسانی را ازانسان سلب نموده وعشق رابدنام , ضد عشق شهوت است ، شهوت قاتل بیرحمی است که کودک عشق را در گهواره اعدام میکند ، شهوت نیروی اغواکنندۀ است که انسان را در سیاچال عفن می اندازد

بسیاراند کسانیکه به دروغ وبه نام عشق دست به خیانت های بزرگی نسبت به همنوعان شان زدند.اما دردنیا هیچ کسی عاشقان راستین وحقیقی ای انسان به انسان رابد نگفته ونفرین نکرده اند بلکه نام شان را به نیکوئی بیان داشته است.

نمونه های عشق:

مهتاب بیتابانه ازعقب آفتاب درحرکت بوده وهیچگاهی احساس خستگی ,ضعف وسستی نمیکند .ومظهر عشق درعالم هستی وطبیعت پهناور می باشد .

پروانه, چون که عاشق حقیقی وراستین شمع می باشد ,سرازپانشناخته ,پروای سوختن نکرده , نصایح عقل رانشنیده , پیرو ومرید عشق بوده وسوختن راساختن دانسته ,هیچگاهی فریاد وناله ازفرط سوزش وستم آتش نمیکند.چونکه شعله های که دردرون اوشراره وزبانه میکشد , به مراتب داغتر، مرکبارتر وسوزانتراز آتش وشعله شمع است او از فرط عشق نسبت به خویش جاهل است و به باور خویش بسوی هدفش رهسپاراست.

میگویند " وصل مدفن عشق است" یعنی هرگاه وصلت صورت گیرد عشق دفن میگردد , درست است اما عشق تا آخرین نفس حیات ادامه دارد , گفته اند " چشم عاشق کور است " یعنی عاشق هرقدر کاستی هارا دروجو معشوق ببیند , نادیده می پندارد ویاهم هیچ نمی بیند.

میگویند " گوش عاشق کراست " یعنی تمام قضاوت ها ی نا روا که در رابطه با معشوقه اش میکنند اصلا اونمیشنود , اصلا معشوقه اش را ازبدی ها ی که یک انسان میتواند داشته باشد ، مبرا ومنزه دیده ودامن اورا ازهمه بدی ها وپلیدی ها پاک میداند واین گفته ها چقدر زیباست که مجنون کوچک ترین اشتباهی ولکه ای درلیلی نمیدید علاوه براینکه دیگران در باره اش سخن های گفته وطعنه ها روا داشتند.
گفته اند " عاشق پیروعقل نیست " یعنی آنچه راعقل در محدوده عشق حکم کند برخلاف آن عمل میکند , آنچه را عقل فرمان دهد نا پسند میداند , آنچه عقلانی وبدون ضرر دانسته شود عاشق ازآن بری است.درست درعشق حقیقی چنین است , درعشق حقیقی , عاشق رهبر ومرشد , رهنما , ومعالم الطریق خویش عشق رامیداند,

درتاریخ بشر ذلیخا ولیلی اسطوره های هستند که باید درپای نام شان تعظیم نمود .آنهاثابت کردند که توان قربانی کردن خواسته های شان را درپای بت عشق دارند .فقط همین ها بودند که عشق را برای نسلهای بعدی بیادگارنهادند.این ها بودند که اساس نامه ای عشق راباخون رگهای سرخ شان بتحریر درآوردند , انها بودند که باقربانی کردن تمام خواسته های شان در قربانگاه دل و خواست عشق، نام شان راجاویدانگی بخشیدند.



۱۳۸۹ اردیبهشت ۴, شنبه

تیم های فوتبال و والیبال دخترانه در ولایت بامیان

چندی قبل تیم های فوتبال و والی بال دخترانه توسط آمریت امور جوانان ، مرکز معلومات و ارتباط جوانان ، به همکاری مالی موسسه یونیسف و آمریت المپیک بامیان ایجاد گردید.و اعضای تیم های اکثرا شاگردان دارالمعلمین و لیسه عالی نسوان مرکز بامیان می باشند.


آما در جامعه ای نسبتا بسته ای بامیان چگونه میتواند دختران به بازی های فوتبال و والی بال روی آورند؟ در حالیکه هیچ سابقه تاریخی دختران بامیان در این نوع بازی ها ندارند.

محدودیت های سنتی از یک طرف ، نبود جای مناسب برای دخترام از طرف دیگر ، موانع سختی را بوجود آورده اند تا دختران در صحنه های ورزش ظهور نیابند.

با آنهم نهاد های که این تیم های دخترانه را ایجاد نموده اند امیدوار اند که دختران بامیان که به صورت داوطلبانه در تیم های حضور یافته اند ، میتوانند درخشش ویژه ای در عرصه های فوتبال و والی بال  داشته باشند و رکود ورزش را که متوجه دختران است خواهیم شکست.

جوانان بامیان و حکومت محلی

جوانان ولایت بامیان از حکومت محلی روی موضوع ذیل گلایه  مند است:


1) فساد اداری با انواع و اقسام خودش در درون ادارات وجود دارد که دلیل بر این ادعا محکوم و زندانی شدن مدیر فوائد عامه است که فسادش به پیمانه وسیع افشا شده و محکوم به حبس گردید و همین موضوع دلیل برموجودیت فساد است و بقیه ادارات زرنگی دارند که فساد شان افشا نمی شود.

2) این ولایت از مجرای وزارت انرژی و آب حتا یک وات برق هم دریافت نمی کند و دولت محلی هم تا هنوز کدام اقدام عملی انجام نداده است و فریاد های مردم بامیان که برعلیه تاریکی فریاد زدند نیز بگوش کسی نرسید.

3) سرک کابل – میدان – بامیان که قرار بود تا حالا کارش تمام شود هنوز خبری نیست و حکومت محلی بامیان وعده های دروغین و پوشالی حکومت مرکزی را بد تر از همه عقلانی و منطقی توجیه می کند.

4) به نسبت نبود ظرفیت کافی در ادارات تمام بودجه تخصیص داده شده به مصرف نرسیده و مقدار آن برگشت می خورد
5) جوانان بامیان به دلیل اینکه تجربه ندارند به کار جذب نمی شوند و هر روز به نحو مورد توهین و تحقیر قرار میگیرند.

6) ماستر پلان شهری بامیان بعد از مدت ها رأی زدنی و تبادل افکار بالای زمین های خود والی صاحب تطبیق میگردد

7) ریاست اطلاعات و فرهنگ مدت ها بدون آدرس بود ، فعالیت نداشت ، رئیس در یک ماه بشتر از 5 روز در بامیان نبود ولی حکومت محلی اقدام به موقع انجام نداد.

8) کارهای باز سازی ، بصورت بسیار سطحی صورت می گیرد ، چنانچه سرک بین بازار بامیان که در سال گذشته نصف وسط آن بخته شد ، حالا تخریب شده است و نیز قرار است اطراف باقی مانده آن در سال جاری بخته گردد.

9) ترمیم مجسمه های بودا ، خوابی بود که دیده میشد ، حرفی بود که گفته می شد ، در عمل چیزی وجود ندارد ، و همچنین اعمار پارک ملی کشور بندامیر .

10) در مسیر شاهراه کابل – پل خمری ، تا حدودی نا امنی وجود دارد و سه ولسوالی ولایت بامیان سهم خودش را در این مسیر دارا می باشد. حکومت محلی همواره با شوریشیان سیاست باج دهی و محفظه کارانه  داشته است .

 علارغم موجودیت  دلایل بر گلایه ، بازهم جوانان بامیان از فعالیت های مثبت دولت محلی استقبال نموده  و می نماید.



۱۳۸۹ اردیبهشت ۲, پنجشنبه

بامیان امروز و دیروز


بامیان ، قلب افغانستان ، مرکز مبارزات عدالت خاهانه یک قشر محروم ، بام جهان ، ، گنجینه آثار تاریخی و باستانی کشور،انبار معادن ودر عین حال از فرط عصبیت کهن ، استحمار جدید و استبداد مدرن رنج کشیده و جای تازیانه ها و شلاقهای دژخیمان روزگار خویش را در اندام دارد.

بنا براین بامیان کنونی ، ولایتی است که به باوربسیاری ازآگاهان امور , " نسبت به اکثریت ولایات کشور , ضعیف, محروم , فقیر و مخروبه است " . این ولایتی است که بی توجهی و ستم حاکمان گذشته ، قتل عام های عبدالرحمن جابر ، ضربات گلوله های ارتش سرخ شوروی و قتل عامها ی بی رحمانه ای طالبان که حتا به کودک گهواره این سرزمین نیز رحم نکردند و غیره را در پیکرافسرده خود تجربه کرده و زخمهای ناسور شده از آن دوره های خشونت ، جنایت و اختناق ، در اندام داشته و شاهد قتل هزاران فرزند ساکن در خویش می باشد.

بامیان ولایتی است که شهرهای غلغله , ضحاک , سرخوشک ، مجسمه های صلصال و شهمامه , بندامیر ، راه ابریشم و هزاران آثار باستانی دیگر را در اندام خود جا داده و همواره بدانها فخرنموده و افسانه های جوانی را این مادر پیر و قد خمیده که همان زندگی انسان های متمدن در تاریخ این سرزمین است , حکایت میکند.

بامیان ولایتی است که بی توجهی دولت مرکزی و سکوت باشندگان خویش را در طول 9 سال گذشته شاهد بوده و همواره از خواب آلودگی و غفلت ساکنین خویش رنج برده و عامل عقب ماندگی , همان خوابهای طولانی و غفلت های متوالی باشندگان خویش را ، دانسته و برگور مردانش که روزگار میخروشیدند ، گرسته است.

در عین حال بامیان ولایتی است که مردم آن تن بهر ذلتی نداده اند تا زنده بمانند بلکه همواره گهوا ره خیزش ها و یورش ها درمقابل بيگانه گان و جباران تاریخ بوده و بر چشم خصم استخوان تیز کوبیده اند .

این ولایتی است که دارای 2 کیلومتر سرک پخته بوده و باقی سرکها ی آن کوره راهای انسان اولیه زمین را شباهت داشته و صدای جرس تمدن قرن بیست و یکم را نشنیده و زندگی حجر را تداوم بخشیده است.

بامیان ولایتی است که حتی مرکز آن به نسبت نداشتن برق در ظلمت و تاریکی غرق بوده وحتا يك وات برق هم از مجراي وزارت انرژي وآب دريافت نميكند. و تعداد از مردم هم بعنوان انسانهای متمدن قرن بیست و یکم در مغاره ها زندگی انسانهای اولیه را تجربه مینمایند ! وبسیاری ازشعبات دولتی هم به نسبت نداشتن تعمیر خانه های شخصی مردم را به کرایه گرفته و بسیاری ازمراکز آموزشی دانشگاه , دارالمعلمین, دارالعلوم , لیسه ها ومکاتب یا تعمیرندارند ویاهم تعمیر موجود پاسخ گوی نیازمندی های آنان نبوده و تعداد زیادی از شاگردان با حرارت سوزان آفتاب و سردي هوا دست و پنجه نرم مینمایند.

این ولایتی است که انکشاف متوازن را فقط در شعارها شنیده كه از جانب دولت مركزي سرداده مي شود وبا واژه آن آشنائی دارد اما در صحنه عمل معنی این کلمه را تجربه نکرده و طعم آن را نچشیده است .

بامیان ولایتی است که آثارباستانی عظیمی را در خود جا داده و همانند چشمان خویش از آنها حفاظت نموده و ازهزاران سال قبل برای ما پیام دارد , ولی در طول تاریخ , شاهد به یغما رفتن پاره های جگرخویش بدست قاچاق بران و یغما گران اعصار و قرون مختلف بوده و به عقیده بسیاری از کارشناسان خواهیم بود.

بامیان ولایتی است که همواره از فقر وترور شخصیت رنج برده , رهبر دلسوز که از متن مردم برخواسته باشد درخویش ندیده وحتا نیروهای انسانی وکارآمد او به رگبار بسته شده است.



۱۳۸۹ فروردین ۳۰, دوشنبه

چرا نگرانم ؟


نمیدانم درشرایط که برایم همه چیز مهیّاست چرانگرانم؟

چرا دلهره واضطراب دارم؟

چرا آینده را سیاه وتاریک مبینم؟

مگر امروز دولت مردانم به من سرنوشت سفید نمی سازند؟

مگر بدانها اعتماد کرده رای ندادم؟

مگرآنها تعهد نگردند که برایم شرایط زندگی انسانی را فراهم نمایند؟

آری !

باگذشت زمان همه چیز برایم آشکارگردید.

دانستم که امروز جزخودم کسی نگران آینده من نیست.

آنهای که بایدنگران سرنوشت سیاه من باشند ,نگران حفظ مقام و اندوخته های مادی خویش تن اند.

تا مبادا سرمایه و مقام شان ازدست رود.

آنهای که باید ازسرنوشت من رنج برند, دلال صفت درجستجوی معامله کردن آینده من اند.

دانستم زعیم ,رهبر وزمام دارکه مقام را وسیله کسب قدرت ومادیات قرار دهد ازاو توقع خدمت نباید داشت.

بدبختی ازآن مردمیست که زمام داران شان به کاخ نشینی روی آورند.

درتاریخ جهان مردان راسراغ داریم که فقیر تراز فقرای تحت قلم روحکومت شان زندگی میکردند.

کسانی بودند که بعد ازمرگشان یک جوره لباس ویک جوره کفش پینه خورده به ارث گذاشتند.

اما کسانیکه امروز در سرزمین من داد خدمت به مردم میزنند بکاخها پناه برده اند

دربالشت های زربفت تکیه زده اند

کشتی ها و بالگرد ها خریده اند

شهرک ها ساخته اند .

مزدور ها دارند تا خون خلق را دربانگ شان بریزند

جلاد ها دارند تا فرزندان صدیق وطن را درپای قدرت شان ذبح نمایند

خفاش ها دارند تا نطفه های انقلاب را در درون مادران شناسائی و سقط نمایند.

پشه ها دارند که این ها را نیشها ساخته اند تا خون ملت را هشیاران بمکند

اما

نگاهی به ویرانه نشینان , گرسنه گان , محرومان , ستم دیده گان , اسیران , بی خانه گان , یتیمان وبزنجیر کشیده شده گان ندارند

نگرانی من از همین

دلهره واضطراب من همین

درد رنج من همین

احساس من همین

که چگونه باید زیست وچگونه باید مرد.