روز دوشنبه 3 سنبله 1393 مطابق با 25 اگست 2014، مسابقه بایسکل دوانی از طرف موسسه شهدا به حمایت UN-Women، با اشتراک 15 تن از دختران، در مرکز ولایت بامیان تدویر گردید و ذکیه « محمدی» محصل صنف چهارده هم تربیه معلم عالی بامیان، دیپارتمنت زبان انگلیسی و عضو شبکه زنان بامیان مقام اول این مسابقه را آن خود نمود.
۱۳۹۳ شهریور ۳, دوشنبه
حرکت بسوی مساوات؛ مسابقه ي بایسکل دوانی بانوان باميان
روز دوشنبه 3 سنبله 1393 مطابق با 25 اگست 2014، مسابقه بایسکل دوانی از طرف موسسه شهدا به حمایت UN-Women، با اشتراک 15 تن از دختران، در مرکز ولایت بامیان تدویر گردید و ذکیه « محمدی» محصل صنف چهارده هم تربیه معلم عالی بامیان، دیپارتمنت زبان انگلیسی و عضو شبکه زنان بامیان مقام اول این مسابقه را آن خود نمود.
۱۳۹۳ اردیبهشت ۳۰, سهشنبه
سلام و درود به خوانندگان وبلاگ " چکیده های اشک".
آمده ام تا از راه دور برای تان بنویسم!
با گذشت حدودا یک سال بار دیگر، این صفحه را باز کردم که چیزهای نوشته کنم و خواهیم نوشت. در این مدت زمانی به این باور بودم که فیس یک یک صفحه اجتماعی و ارزشمند تر از وبلاک است، گرچه پندارم تا حدودی صحیح بود ولی فیس بوک جای وبلاگ را به هیچ وجهی گرفته نمی تواند.
فیس بوک یک صفحه عمومی و نوشته های آن سطحی است، ولی وبلاگ صفحه خصوصی تر و کسانیکه از این صفحه استفاده می کنند نوشته های شان عمیق، مستند تر بوده و بار علمی بیشتر دارد. با این وجود کدام این صفحات جای خود شان را دارند وهیچ یکی نمیتواند جای دیگر را بگیرد.
آمده ام تا از راه دور برای تان بنویسم!
با گذشت حدودا یک سال بار دیگر، این صفحه را باز کردم که چیزهای نوشته کنم و خواهیم نوشت. در این مدت زمانی به این باور بودم که فیس یک یک صفحه اجتماعی و ارزشمند تر از وبلاک است، گرچه پندارم تا حدودی صحیح بود ولی فیس بوک جای وبلاگ را به هیچ وجهی گرفته نمی تواند.
فیس بوک یک صفحه عمومی و نوشته های آن سطحی است، ولی وبلاگ صفحه خصوصی تر و کسانیکه از این صفحه استفاده می کنند نوشته های شان عمیق، مستند تر بوده و بار علمی بیشتر دارد. با این وجود کدام این صفحات جای خود شان را دارند وهیچ یکی نمیتواند جای دیگر را بگیرد.
۱۳۹۲ تیر ۲۶, چهارشنبه
زن ايدآل
حقوق اجتماعي، سياسي،
اقتصادي، فرهنگي، و بصورت كل جايگاه زن در درون جامعه انساني؛ يكي از موضوعات است
كه در طول تاريخ توجه متفكرين جهان و مكاتب فكري و جريانات سياسي را بخود جلب
نموده و هركدام مطابق با بينش خود شان نسبت
به اين مسئله حساسيت و واكنش نشان داده اند.
اين ديدگاه ها و نقطه نظرات
از آنجا سرچشمه ميگيرند كه در زمان ظهور هريكي از آنها موضوعات مربوط به زن يكي از
مسايل مطرح و بعضاً داغ بوده واين انديشه
ها و مكتب هاي فكري ناگزير نقطه نظر شان را بصورت مخالف يا موافق بيان داشته وموضوعات
مربوط به زن را مطرح و مطرح ترساخته اند. واين فكر ها و انديشه ها؛ از يك طرف زن
را ناقص العقل، جنس دوم، عامل فريب آدم، همداستان با شيطان، خلقت شده از پهلوي چپ
مرد و جزء نفس دانسته و بر مرد بودن شان فخر فروشيده اند و از سوي ديگر كساني نيز
بوده اند كه همان ارزشهاي را كه در وجود مرد ميتوان يافت، در وجود زن نيز بصورت
مساوي و غير مشابه يابيده اند.
از جانب ديگر مسايل مربوطه
به زن باعث پيدايش برخي از جريانات فكري و انديشه اي ديگر همانند « فمينيزم » شده
و مسايل مربوطه به زن را به يك نحو جديد و عيني تر تحث مطالعه قرار داده و بر
موارد چون عوامل سركوب شدن زنان، برجسته ساختن اشكال تبعيض، پيامد هاي ناگوار
كنترول مردان به زنان، عدم دسترسي زنان به منابع و مواقف، توجه محوري نموده اند.
گرچند جريان فكري فمينيستي
كه در دفاع از زن برخواسته نواقص فراوان خودش دارد بطور نمونه؛ نسبت به خانواده
نگاه بد بينانه داشته و آن را صحنه ستم و نابرابري ميداند كه زن را از حركت و خود
اراديت باز داشته و جايگاه او در مقابل شوهر تنزل دارد و متأسفانه از ارزشهاي كه
در خانواده وجود دارد و در هيچ يكي از روشهاي ديگر نمي توان يافت، غفلت ورزيده
اند؛ ولي منظور ما اين است كه اين جريان زاده مباحث مطرح در پيوند به حقوق و
جايگاه زن مي باشد.
در اين ميان مكتب اسلام هم
بعنوان يك رويكرد سياسي، اجتماعي و هم بصورت يك نهضت فكري و آفريننده يك جامعه
متعالي انساني نمونه، نسبت به جايگاه انساني زن، نقشهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي
و فرهنگي او در جامعه؛ ديدگاه و نقطه نظر
خويش را روشنتر، قاطع تر، عقلاني تر، و مستدل تر از ساير مكاتب فكري و جهت
گيرندگان سياسي و اجتماعي از آغاز تا به اكنون بيان داشته است.
دلايل اظهار نظر اين است كه
اسلام بعنوان يكي مكتب فكري عرض وجود نمود و در قدم نخست به سراغ فكرها و انديشه
ها رفت و سرنوشت جامعه انساني را در گرو سرنوشت انديشه ها نگاه نمود و براي ايجاد
تغيير در جامعه خواستار ايجاد تغييرات در انديشه ها گرديد. زيرا تا زمانيكه انديشه
ها تاريك است جامعه نيز تاريك خواهد بود.
اسلام با اين ديدگاه انديشه
نگر، به سراغ جامعه عرب جاهلي آمده و تمام نسل بشريت را در همه عصرها و قرنها
مخاطب قرار داده و مطابق با نيازهاي فطري و طبيعي انسان، نسبت به تمام مسايل زندگي
برنامه و طرح ارائه كرده و فلسفه بافي هاي
كهنه، و پوشاليي كه در تضاد با طبيعت انساني انسان قرار داشت، باطل و منسوخ اعلام
كرد و طرح يك جامعه ايدآل را پي ريزي نموده و جامعه مدينه را نمونه ارائه نمود.
و همچنان در مورد ماهيت و
جوهر زن، جايگاه معنوي او، نقش هاي سياسي و اجتماعي او اظهار نظر نموده و زن را
آفريده شده از جنس مرد خواند، بدون تبعيض برمرد و زن تاج كرامت عطا كرد، خليفه خدا
در زمين خطاب كرد، معيار برتري زن و مرد را در تقوا و پرهزگاري شان دانست، زنان را
زينت و پوشش مردان و مردان را زينت و پوشش
زنان دانست، و آيه مباركه قرآن كتاب اسلام « فوسوسه لهما الشيطان» يعني شيطان هردو
را وسوسه كرد و فريب شان دارد و با ذكر اين نكته دامن زن را از اتهام عامليت فريب
آدم شدن پاك مي كرد، و براي زن حقوق سياسي، فرهنگي، اجتماعي، آموزشي، اقتصادي و
ملكيت قايل شد و فرياد زد كه دختران به چه جرمي زنده بگور شده اند؟
دليل دوم اين است كه خورشيد
اسلام در زماني طلوع كرد كه زن بعنوان يك موجود منفور زنده بگور شده و زنده
نگهداشتن دختران در خانه ننگ و ذلت پنداشته مي شد و زن اين موجود ارزشمند كه از يك
طرف مادر، دختر و همسر است و از طرف ديگر نخستين معلم جامعه، در سياه چالهاي فرهنگ
منحط و مبتذل جاهليت عرب دست و پا ميزد و در بعضي فرهنگ هاي شرق و غرب بد تر از آن
بود و هيچ روزنه اميدي وجود نداشت.
با اين وجود؛ اسلام در
برابري اين همه، خشونت، قساوت، خشم، نفرت و بي عدالتي كه نسبت به زن روا داشته مي
شد، نتوانست سكوت كند و همچون فرشته نجات به سراغ زن شتافت و او را نه تنها از
زنده بگور شدن نجات بخشيد بلكه بهشت را در زير پايش نظاره كرد و در امتداد عمر يك
نسل فاطمه ها، گلثومها و زينب ها تربيه نموده و فرياد عدالت و برابري را از حلقوم
گرم شان تنين انداز هميشگي تاريخ ساخت.
با اين وجود هرگاه در جوامع
اسلامي كنوني از زن صحبت مي شود؛ ذهن ها به سرعت به سراغ « الگو زنان» صد اسلام
ميرود كه در آن زمان چه الگوهاي ارائه و ساخته شده اند. ولي اين الگويابي از يك
ديدگاه درست است كه پيامبر اسلام « الگوهاي شخصيتي» در اكثريت عرصه هاي زندگي
ارائه كرده است و از جانب ديگر مقايسه جامعه نسوان امروز با جامعه نسوان صدر اسلام
چندان منطقي به نظر نمي رسد زيرا در صدر اسلام تنها با تلاش هاي پيامبر و اصحابش
زنان فقط از زندگي بگور شدن نجات يافته و جامعه عرب به انان اجازه نفس كشيدن داده
است و در جامعه نسوان صدر اسلام از آنجايكه سالها زنده بگور شده بودند و قرنها
مورد تبعيض قرار داشتند؛ ظرفيت اندكي وجود
داشت ولي امروز جامعه نسوان در اكثريت كشور هاي اسلامي از ظرفيت هاي عالي برخوردار
هستند.
در عين حال؛ امروز در
كشورهاي اسلامي سه چهره متفاوت از زن ديده مي شود:
چهره زن سنتي جاهلي: اين
چهره بيشتر پيرو رسوم و عنعنات قبيله و قريه بار آورده شده است تا دين و مذهب.
تمام رفتار هاي او مطابق با همان رسوم و عنعنات حاكم در قبيله است و نميتواند از
آن پا فراتر بگزارد و در ميان رسوم قبيله و قريه دست و پا ميزند و در جامعه كه او
زندگي مي نمايد رسوم حاكم، نسبت به دستورات دين ارجحيت دارد بطور مثال رسوم قبيله
اجازه نميدهد شريك زندگي اش را خودش انتخاب نمايد ولو دستور اسلام است و نميگذارد
به مكتب برود گرچه اسلام تأكيد كرده باشد.
چهره دوم زن مدرن: اين چهره
برخلاف زن سنتي جاهلي، مدرن است. و تمام رسوم و عنعنات قبيله و دين هردو را بعنوان عوامل تخدير و ركود درهم
شكسته و آزادي مطلق خويش را بدست آورده و با حضور در صحنه هاي رقص و آواز توجه
بينندگان را بخود جلب مي نمايد و از طرف ديگر برچسب كالاهاي تجارتي شده و در خدمت
صنعت و تجارت در آمده و با استفاده از تليغات پرزرق و برق بيروني قيودات خانواده
را در هم ميشكند.
چهره سوم زن انساني: اين
چهره با چهره هاي اول و دوم تفاوت هاي فاحش دارد و نه چون زن سنتي جاهلي حامل رسوم
و عنعنات ناپسند ارتجاعي و بومي قبيله است و نه چون زن مدرن در صحنه هاي مهيّج و
بازار هاي تبليغاتي تجارتي حضور دارد بلكه در صحنه هاي سياسي، فرهنگي، اجتماعي،
اقتصادي و آموزشي در چارچوب دستورات اسلامي و رعايت ارزشهاي خانواده فعاليت نموده
و حامل كوله بار رسالت انساني زن، بسوي رستگاري و خدمت به انسانيت رهسپار بوده و
كمتر مورد خشونت قرار ميگيرد درحاليكه زن سنتي جاهلي آماج خشونت رسوم و عنعنات
ناپسند قبيله قرار داشته و زن مدرن از طريق فرآورد هاي صنعتي و مدرنيته دنياي مدرن
به رگبار خشونت بسته شده و چهره زن انساني
از هردو در امان است.
اسلام در مورد زنان كشورها
اسلامي ديدگاه مساوي داشته و هيچ گونه تشتت و پراكندگي در آن ديده نمي شود و براي تمام
زنان امت اسلام جايگاه و نقش يكسان قايل است. ولي متأسفانه رفتار جوامع اسلامي
نسبت به نقش و جايگاه زن متفاوت است چنانچه در يكي از جوامع اسلامي زن حق شركت در
فعاليت هاي سياسي و اجتماعي را داشته و در بعضي از جوامع ديگر ندارد در حاليكه
هردو از فرهنگ اسلامي مطابعت مي نمايند و آنكه حق ميدهد و آنكه نميدهد هردو تحت
عنوان اسلام است.
عوامل اين تفاوت هاي رفتاري
در اين است كه از يك طرف برداشت هاي متفاوت از اسلام صورت گرفته و بعضاً برداشت ها
انحرافي بوده اند و از سوي ديگر رسوم و عنعنات قبيله و قريه ممزوج گرديده و در
آميخته است.
فرهنگ اسلامي و سنت پيامبر
عبارت است از قرآن، حديث و سيره رسول اسلام كه هيچ گونه تضادي در بين آنها وجود
ندارد ولي رسوم و عنعنات عبارت از ارزشهاي ناميمون هستند كه بر اثر روابط اجتماعي
زاده شده و بدان عمل مي شود و ممكن بين آن و اين تفاوت ها و تضاد هاي زيادي وجود
داشته باشد كه دارد و در جامعه قبيلوي و قريه سالاري مورد احترام بوده و بدان عمل
مي شود.
پس اين اسلامي نيست كه زن را
از فعاليت هاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي محروم مي كند بلكه يا برداشت هاي
نادرست و غلط از اسلام است و يا اينكه رسوم و عنعنات ناپسند قريه و قبيله است كه
در تضاد با اسلامي قرار گرفته و رفتار هاي
دوگانه را نسبت او به وجود آورده است در حاليكه اسلامي نسبت به زن ديدگاه واحد
داشته و براي تمام زنان امت اسلامي حقوق، نقش و جايگاه مساوي داده است
بنابراين؛ يكي از مهم ترين
وظايف روشنفكران كشورهاي اسلامي در شرايط كنوني اين است كه با برداشت هاي نادرست و
غلط كه از اسلامي در مورد مسايل مربوطه به زن صورت گرفته مبارزه نمايند. و در عين
حال دستورات اسلام را از رسوم و عنعنات جا افتاده اي كه در جامعه بدان عمل مي شود
و همانند دستورات اسلامي از احترام و ارزش خاصي برخوردار هستند، تفكيك نمايند.
۱۳۹۱ اسفند ۶, یکشنبه
زندگی نامه ي مختصراسماعیل ذکی،
اسماعیل « ذکی » فرزند حاجی عوض در بهارسال 1348
هجری شمسی در یک خانواده متوسط و فرهنگی در درۀ صدبرگ کالو از توابع
و لسوالی شبر ولایت بامیان، چشم به جهان می گشاید. در سال 1354 شامل مکتب متوسطه
کالو گردیده و دوره ابتداییه و متوسطه را در کابل به پایان میرساند و سرآنجام در سال
1367 از لیسه آی آرسی شهر پشاور پاکستان فارغ گردیده و بخاطر نبود زمینه تحصیل در داخل
کشور، عازم جمهوری اسلامی ایران میگردد.
در همین سال در یکی از مدارس دینی شهر شیراز ایران
مشغول فراگیری علوم حوزه يی و معارف اسلامی میگردد وهمزمان با آن وارد دانشگاه
آزاد شیراز شده و در دانشکده ادبیات به تحصیلات خویش ادامه میدهد. در سال 1371 بعد
از پیروزی مجاهدین باعدۀ از فرهنگیان مهاجر
داخل کشور شده و مدت را در کمیته سیاسی
حزب وحدت اسلامی افغانستان ایفای وظیفه مینماید. بعد ازشدت گرفتن اختلافات درون
حزبی و جنگهای داخلی بین احزاب در کشور، از حزب فاصله گرفته و از طریق « کمیته
سویدن برای افغانستان»؛ یک باب مکتب را درساحه کالو فعال ساخته و سرمعلمی آن را به
مدت پنج سال به عهده میگیرد و همزمان با آن در مدرسه مهدیه (عج) کالو به تدریس در بخشهای
ادبیات عربی منطق، اصول و معارف اسلامی می پردازد.
و با دایرنمودن کورسهای مستعجل تعداد از معلمین را
تربیه مینماید که اکثریت شان از اساتید فعال مکتب کالو میباشند. با مسلط شدن رژیم
طالبان در بامیان، در18 حوت 1377 توسط
طالبان درغوربند ولایت پروان زندانی میگردد و بعد از آن توسط طالبان به
زندان پلچرخی انتقال می یابد و مدت 18 ماه را در زندانهای طالبان سپری مینماید.
بعد از روی کار آمدن دولت های مؤقت و انتقالی در کشور،
فعالیت های فکری، فرهنگی ومدنی را آغازمینماید درسال 1383 همرا با تعداد از
دانشجویان فعال دانشگاه کابل، نهادی را
بنام« سازمان اجتماعی فرهنگی ارمغان وحدت» ایجاد نموده در راستای ایجاد هماهنگی
بیشتر بین فعالیتهای دانشجویي و تقویه جامعه مدنی فعالیتهای را در ولایات کابل، غزنی،
دایکندی، میدان وردک، بامیان وسایر ولایات انجام میدهد. سازمان مذکور درسال 1384
عضویت شبکه جامعه مدنی و حقوق بشر را کسب نموده و در قسمت هماهنگی بین نهادهای
مدنی فعالیت مینماید. در سال 1385 همرا با بعضی از فرهنگیان و متفذین ولسوالی شبر،
انجمن اجتماعی شبر را تأسیس نموده که مسؤلیت کیمته فرهنگی آن را به عهده میگیرد.
و درسال 1386 همرا با تعداد از فرهنگیان و اساتید
دانشگاه بامیان، انجمن نویسندگان بامیان را ایجاد نموده و مسؤلیت آن را عهده
دارمیگردد، انجمن مذکور تا هنوز فعالیت های فرهنگی زیادی از جمله چند جلد اثرعلمی
نویسندگان بامیان را به چاپ رسانیده است.
ازسال 1388 بدین سو؛ بحیث هماهنگ کننده « شبکه
جامعه مدنی وحقوق بشر» در زون مركزي، ایفای وظیفه نموده و در ولایات بامیان و دایکندی
به آموزش اعضای نهادهای مدنی وفعالین مدنی وسایر فعالیتهای دادخواهی مصروف میباشد.
موصوف به نمایندگی از ولایات بامیان، دایکندی، میدان وردک و غزنی در سال 2011
میلادی درکنفرانس بُن دوم اشتراک مینماید و همزمان با این فعالیتها، در یکی از دانشگاه
های آزاد در رشته حقوق تحصیلات خویش را ادامه داده و ازآ ن فارغ میگردد.
ایشان درسال 1367 به سرودن شعر درقالبهای غزل،
مثنوی، دوبیتی و شعرسپید آغاز مینماید که اشعارشان در نشریات کشور بعضا به دست نشر
سپرده شده است. وهم چنین مقالات زیادی از ایشان در موضوعات مختلف اجتماعی، فرهنگی،
سیاسی و حقوقی به چاپ رسیده است. در اينجا نمونه شعر ايشان را كه به نام مستعار «
ثاقب » سروده اند، خدمت خوانندگان ارجمند تقديم مي نمائيم.
ازگفتارتا عمل
ازعملهای قبیح اینجا کسی را عار نیست
عزت و شأن و شرف بر مردم ابرار نیست
قاضی ومفتی همه غرق اند در بحر فساد
ناهی عامل از این افعال بد کردار نیست
رفته اند در خواب غفلت آمر و مأمور ما
مست اند از باده قدرت کسی هوشیار نیست
ای طبیب مدعی بر نظم ملت سعی کن
نا بهنجاری دوای مردم بیمار نیست
هرکه را میبینی غرق عشرت وعیش خود است
درد و احساس وطن خواهی به زمامدار نیست
میدهند وعده به ملت این چنین و آنچنان
این همه کذب است و کس را صدق در گفتار نیست
بهرمحو رشوت و بیداد کن هر دم قیام
بردگی و بندگی در شأن هیچ احرار نیست
در رهی آبادی میهن نما سعی وتلاش
رخوت و سستی از آن مردم بیدار نیست
بامیان24 رمضان 1428 هجری قمری
قلبم را آتش گرفته بود
چه زيباست به تماشا نشستن از راه دور، برگشتن از راه دور در
شهر افسانه ها و سخن نگفتن ها ، قلبم را آتش گرفته بود ، انفجار عظیمی در مغزم رخ
داده و روحم اخطار جدایی از جانب تن در یافت کرده بود ، قطرات اشک داغم که بروی
زمین میرخت ، به سیلابی برای بردن تمام هستی ام مبدل میگشت ، احساسم آنچنان طغیان
نموده بود که به کشتن خویش وادارم میکرد، دردرونم انقلاب به پا شده بود که تمام
وجودم را به نابودی و انقراض تهدید میکرد ، پلکانم از حرکت باز مانده و چشمانم
برای سیر شدن از دیدن تو ثباتش را برهم نمی زد.
نمیگویم که برمن چه گذشت ؟ نمیدانی که آتش چگونه به جانم شعله افگنده بود ؟
قلم و زبانم از بیان احساسی که من داشتم و رنجی را که میکشیدم و دردی را که در
درونم پنهان میکردم نه تنها عاجز بوده ، بلکه از درک و بیان شمه آن آتش می گیرد .
عقده ها را در گلو شکستم
امیدهارا در دل
احساس عشق را با شمشیر مژگان دوست
چون از آسمان باران خون می بارید.
ایثار انسان ، برای انسان
پامال ارزشها ، برای ارزش برتر
ثار شخص به استقبال فرد
ترجیح مرگ بر زندگی فراق
به نجوا شندیده می شد
بر گور عاطفه ها گریستم
قطرات اشک سرخ و داغ من میریخت
در پشت آن کوه غم پنهان بود
ریشه های گل از خون زرد
بلبلی مینوشید
تا برگی از آن برعفونت نریزد
ولی باد خزان ، چه بیداد می کرد
صدای سگان ولگرد
سکوت وحشی شب را می شکست
خطوط چکمه ای جغدان
نقوش مرگ را به تصویر می کشید
دستان رنگین به خون عاطفه ها
پنجره امید ، می بست
اوراد کاهنان و استرلاب ساحران
سمّ اندیشه ها بود
برقه های جهل و سنگ سیاه عُرفِ
خشن
برکالبد مخشونی می بارید
فروغ خورشید ،پنهان میرکرد
تا اتصال اندیشه ها برهم زند
بازوان گشوده چنار سبز
به ریسمان افعی بندد.
۱۳۹۱ بهمن ۳۰, دوشنبه
نگاهي به حال و آينده اعتصاب غذايي در باميان؛
ده تن از فعالين مدني باميان، در پيوند با قتل عام
بيرحمانه مردم هزاره شيعه در كويته پاكستان در تاريخ 17 فبروري 2012 دست به اعتصاب
غذايي زده و امروز وارد سومين روز خودش شده است. خيمه اعتصاب كنندگان در پيش روي دفتر
يوناما قرار داشه و اكثريت خواسته هاي آنها متوجه سازمان ملل متحد و نهاد هاي
مدافع حقوق بشر، و دولت افغانستان مي باشد.
اين اعتصاب در حالي وارد سومين روز خودش مي شود كه
لحظه به لحظه وضعيت صحي اعتصاب كنندگان بدتر و بد تر مي شود بخصوص وضعيت صحي يك تن
از خانم ها كه در بين اعتصاب كنندگان قرار دارد. و اكثريت نهادهاي مدني، مردمي،
حقوقي و ولايت باميان و تيم داكتران كه وضعيت صحي آنها را نظارت مي نمايند، از
وضعيت صحي اعتصاب كنندگان بشدت ابراز نگراني نموده اند.
از سوي ديگر تاهنوز هيچ پاسخي از طرف مراجع مخاطب
اعتصاب كنندگان در يافت نشده و فقط دفتر ساحوي يوناما در باميان متن بيانيه سخنگوي
سازمان ملل را كه در روز 17 فبروي به نشر رسيده و كشتار مردم بي گناه در كويته
پاكستان محكوم نموده است، توزيع و پخش نموده
ودر آن به خواسته هاي اعتصاب كنندگان باميان هيچ اشاره اي صورت نگرفته است.
بنا براين اعتصاب كنندگان ميگويند تا زمانيكه به خواسته هاي كه بيان داشته اند،
پاسخ درست و عملي گفته نشود به اعتصاب شان ادامه خواهد داد.
اين اعتصاب كنندگان تنها هزاره ها نيستند بلكه در
بين شان از اقوام تاجيك باميان نيز ديده مي شود. محيي الدين فرهمند يك تن از
فعالين مدني تاجيك تبار است كه دست به اعتصاب زده است.
اعتصاب كنندگان باميان خواسته هاي شان را طي چهار
ماده بصورت ذيل بيان داشته اند:
1.
كشتار و نسل كشي هزاره ها در كويته پاكستان، تداوم
قتل عام و كشتار جمعي هزاره ها طي دو قرن گذشته در افغانستان مي باشد كه نقض صريح
حقوق بشر بوده و هيچگونه توجيهي براي اين جنايت قابل قبول نيست. عاملين اين كشتار
ها بايد توسط حكومت پاكستان، شناسايي و مجازات شوند.
2.
سازمان ملل متحد و ديد بان حقوق بشر، با اقدام جدي و
عملكرد صريح و قاطع ، در راستاي بررسي كشتار هاي كويته بعنوان نسل كشي هزاره ها،
تحقيقات همه جانبه را براه بيندازد و نيز گزارشگر حقوق بشري خويش را در پاكستان
توظيف نمايد.
3.
خوسته هاي قربانيان جنگ و مردم معترض كويته به شكل
جدي برآورده شود.
4.
از آنجايكه اين قضيه، شامل نقض صريح حقوق بشر مي
شود، از دولت افغانستان ميخواهيم كه با روش هاي متناسب ديپلماتيك، اين قتل ها و
نسل كشي را محكوم نموده و خواهان جلوگيري و عدم تكرار فجايع اينچنيني گردد.
با اين وجود، از يكطرف اعتصاب ادامه داشته و لحظه به
لحظه وضعيت صحي آنها وخيم مي شود و از سوي ديگر هيچ پاسخي نويد دهنده عملي مبني بر
جلوگيري از تكرار قتلعامها در كويته و تحقيق روي چگونگي و عاملين قتلعامها گذشته،
وجود ندارد. و در مركز ولايت باميان هم همه مردم در مورد قتلعامها و اعتصاب حرف
ميزنند و هنوز معلوم نيست كه اعتصاب كنندگان در جمع قربانيان خواهد پيوست و يا
اقدام از طرف مراجع مربوطه مخاطب شنيده خواهد شد.
۱۳۹۱ خرداد ۱۸, پنجشنبه
گزارش محفل گرامی داشت از اولین سالگرد شهادت شهید جواد ضحاک در بامیان
روز چهارشنبه مورخه 17 جوزاي 1391 با حضور داشت
هزاران تن از مردم باميان از اولين سالگرد شهادت رئيس فقيد شوراي ولايتي باميان
" شهيد جواد ضحاك " تجليل به عمل آمد. اين محفل گرامي داشت كه از طرف
خانواده و ستاد برگزاري مراسم در مسجد
رهبر شهيد تدوير يافته بود، رئيس شوراي ولايتي باميان عزيز شفق، محمد محقق نماينده مردم در ولسي جرگه و رهبر حزب وحدت اسلامي مردم
افغانستان ، محمد رسول كريمي از استادان دانشگاه باميان و دكتر حبيبه سرابي والي
باميان ؛ به ايراد سخن پرداختند و نيز بيانيه از طرف خانواده شهيد ضحاك توسط محمد رضا دانش
بخوانش گرفته شد.
در اين محفل علاوه برشخصيت هاي مقيم در باميان،
دكتر "عبد اللهي" وزير شهر سازي و مسكن و حاجي محمد محقق همرا با برخي
از افراد ديگر از كابل تشريف آورده و در اين محفل شركت ورزيده بودند. اين محفل از
ساعت نه بجه صبح آغاز يافته و ساعت 11:30 خاتمه يابيد و بعد از ختم محفل اشتراك
كنندگان در گلزار شهدا جايكه شهيد ضحاك در آن دفن مي باشد رفته و ياد بودي از
شجاعت و مردانگي هاي او نموده و براي خوشنودي روح او دعا نمودند.
شهيد جواد ضحاك سمت رياست شوراي ولايتي باميان
را بعهده داشته و در سال گذشته (1390 )
توسط افراد ناشناس كه گفته مي شود طالبان بوده اند در مسير دره غوربند در
حالي كه از كابل بطرف باميان در حركت بود ربوده شده و بعد از پنج روز جنازه او در
كنار جاده يابيده شده و به باميان انتقال داده شد و با حضور و اشك هزاران تن بخاك
سپرده شد.
عزيز شفق ، رئيس شوراي ولايتي باميان كه اولين
سخنران اين محفل بود از تمام نهاد هاي دولتي و غير دولتي نام برده و از ايشان تشكر
و سپاسگذاري نمود و بخصوص از كسانيكه از كابل تشريف آورده و به مردم باميان و شهيد
ضحاك ارج نهاده اند تشكري ويژه نموده و بيشترين حرفهايش تشريفاتي بود ونكات چندي
در رابطه با شخصيت شهيد ضحاك نيز اشاره نمودند.
حاجي محمد محقق در ضمن برشمردن برخي از ويژگي
هاي شهيد ضحاك به مشكلات كوچي ها و نقص هاي نفوس شماري كه از مردم ولايت باميان
صورت گرفته است اشاره نموده و فرمودند كه رفتارهاي كه با مردم بومي و هميشه مسكون
مناطق بهسود در زير چتر و سايه دموكراسي صورت گرفته است در زمان حكومت كمونيستي و
متجاوزين صورت نگرفته است و از جامعه جهاني و دولتي جمهوري اسلامي افغانستان خواست
كه به اين مشكلات مردم پايان دهند و نيز از مردم و بخصوص جوانان باميان خواست؛ حق
تلفي هاي كه در حق شان صورت ميگيرد سكوت نكرده بلكه از طريق رسانه ها بگوش همگان
برسانند.
بيانيه خانواده شهيد ضحاك به مناسبت اولين سالگرد شهادت او كه توسط محمد
رضا دانش بخوانش گرفته شد، درقسمت هاي آن آمده بود كه ؛ چگونگي شهادت شهيد جواد ضحاك و شهيد بابه مزاري شباهت
هاي زيادي باهم دارند همانند ربوده شدن شكنجه شدن پوست و گوشت آنها توسط "
انبور" كشيده شدن و در خاتمه شكافته
شدن قلب و سرآن هردو توسط مرمي. و تنها آنچيزي كه قابل افتراق است فاصله زماني مي
باشد و بدون شك توطئه سازمان يافته اي در كار بوده است. و نيز در قسمت ديگر آن
آمده بود كه ، شهيد ضحاك مدت پنج روز در
اسارت آدم ربايان قرار داشت و اين فاصله اندك نيست كه متأسفانه براي نجات او كاري
از طرف ارگانهاي امنيتي صورت نگرفت و بعد هاي شنيده شد كه خانواده شهيد ضحاك
عمليات نجات را رد كرده اند ! بايد گفت كه ما در آن زمان در حالتي قرار نداشتيم كه
بتوانيم در اين زمينه تصميم بگيريم بلكه از ما مشوره نيز خواسته نشده است ولي ممكن
است كسانيكه حضور جواد ضحاك را تاب نمي آوردند ، چنين حرفي را از جانب خانواده اش
براي نهاد هاي امنيتي گفته باشند.
سالگرد شهادت جواد ضحاك در حالي تجيلي ميگردد كه
مسير دره غوربند كه او در آن ربوده شده و به شهادت رسيد ، نسبت به سال گذشته نام
امن تر شده است و هر روز طالبان مسلح مردم مسافر را از موتر ها پائين كرده و اعدام
شان مي نمايد و نيز موتر هاي دولتي و موسسات را آتش ميزنند.
۱۳۹۱ خرداد ۱۵, دوشنبه
گزاش مراسم تجليل از سالگرد شهادت جواد ضحاك
فر دا قرار است از اولين سالگرد شهادت رئيس فقيد شوراي ولايتي باميان ، در باميان تجليل به عمل آيد شما ميتوانيد گزارش آن را فردا از اين وبلاگ بدست آوريد.
۱۳۹۱ خرداد ۱۴, یکشنبه
به مناسبت اولين سالگرد شهادت « شهيد جواد ضحاك » رئيس فقيد شوراي ولايتي باميان
شير اگر چه بسته
اي زنجير بود
برهمه زنجير
سازان مير بود. « مولوي »
مدني ترين مردم در سطح افغانستان، مردم باميان است. چه از لحاظ « مدنيت تاريخي» كه هيچ متعصّبي در
آن شك ندارد. و چه در عصر كنوني، باميان« سرزمين مدنيت » به حساب مي آيد. از لحاظ
تاريخي؛ زمانيكه مردمِ برخي از سرزمين هاي ديگر در توحّش، بربريت و فردي زندگي مي كردند، اين مردم نسل
اندر نسل در شهرهاي « ضحاك»، « غلغله» و « سرخوشك » زندگي كرده و داراي فرهنگ شهر نشيني، مدنيت، تمدن و ممثل
زندگي جمعي بوده و آثار گرانبهايي باستاني – تاريخي را از آن زمانه هاي دور براي
انسان امروز بياد گار گذاشتند.
در شرايط كنوني هرگاه مردم باميان با مردم ديگر ولايات هم سطح خودش مقايسه
گردد، مُهرتأييد بر ادعاي فوق گذاشته مي شود. امروز بسياري از مردم ديگر ولايات كشور
مهد پرورش و تبارز خشونت و جنگ هستند. ولي باميان گهواره پرورش كبوتران صلح. تعداد
از مردم ديگر ولايات زنان را در پشت پرده هاي ضخيم جنايت و خيانت پنهان كرده اند
ولي مردم باميان بعنوان انسانهاي مستعد براي قشر اناث حقوق سياسي، اجتماعي،
فرهنگي و اقتصادي ميدهند. در برخي از ولايات دروازه هاي مكاتب بروي نسل جوان اين
مملكت بخصوص دختران بسته مي شود ولي مردم باميان علارغم فقر و محروميت فرزندان شان
را به مكاتب ميفرستند. مردم بعضي از ولايات برضد علم و معرفت قد علم نموده و
دروازه هاي مكاتب را بسته و آنها را آتش ميزنند ولي مردم باميان قوي ترين همكار
دولت در اين زمينه مي باشد. مردم برخي از ولايات در تظاهرات هاي شان جان انسان هاي
بي گناه ديگر را گرفته و بر عابرين و افرد
ساكن در آن محل صدمه و زيان ميرسانند ولي مردم باميان «آموزگار بزرگ تظاهرات مدني
و مسالمت آميز» مي باشند. مردم باميان از پروسه ادغام مجدد و جمع آوري اسلحه بشدت
استقبال كردند و براي تشكيل يك جامعه آرماني مدني (مدينه فاضله) اسلحه شان را
تسليم دولت نمودند ولي مردم اين ولايت توسط بعضي از مردم ولايات همجوار خودش كه مسلح به اسلحه غير قانوني هستند شكار مي شوند. مردم باميان
قانون اساسي كشور را كه يك وثيقه ملي و متعلق به تمام مردم افغانستان مي باشد؛
پذيرفته و بدان عمل مي نمايند ولي برخي از مردم اين كشور آن را قبول نداشته و بدان
عمل نمي كنند. و همين طور موارد ديگر.
اين مقايسه تفاوت هاي فاحش مردم باميان را نسبت به مردم ولايات هم سطح آن،
نمايان كرده و مدنيت انديشي مردم اين
سرزمين را به نمايش مي گذارد. با وجود اين
همه فرصت هايكه در باميان براي ايجاد يك تمدن بزرگ انساني مساعد است، تبعيض، تعصب
و بي توجهي حكومت مركزي فاحش و گسترده مي باشد. مورد كه شهيد جواد ضحاك در يافته بود
و سالها برعليه نابرابري و تعصبي كه از
طرف دولت مركزي اعمال مي شود، فرياد زد تا اينكه دست هاي مرموز صداي او را خواموش
كردند.
جواد ضحاك از آدرس شوراي
ولايتي باميان، در رأس منتقدين دولت مركزي و محلي قرار داشت. و بدين باور بود كه
ريشه بي عدالتي، تعصب، حق تلفي و تبعيض،
دولت مركزي افغانستان است. و دليل آن را در تخصيص بودجه هاي نابرابر و نامتوازن
بين ولايت باميان (باميان و ولايات هم سطح ) و در ديگر ولايات بيان مي كرد.
جواد ضحاك با وجود اينكه تحصيلات عالي و رتبه علمي نداشت و از نعمت
هاي را كه سند فراغت دانشگاه، نصيب افراد كرده و عده اي كثيري از آنان را در جهل
مركب فرو مي برد، بي بهره بود، ولي روح زمانش را عميق درك ميكرد، در زمان خودش
زندگي كرده و با آن آشنا بود و به خوبي ميدانيست كه تبعيض از جانب كيها و از چه
نواحي روا داشته مي شود و چگونه ميتوان با آن مبارزه نمود. و به خوبي با جريانات
سياسي و اجتماعي كشور و مردمش آشنا بود. گذشته را ميدانيست و آينده را نيز پيش
بيني ميكرد.
جواد ضحاك از محروميت مردم بشدت رنج ميبرد و بي عدالتي ها و نابرابري
هاي زمان او را عصياني كرده و انديشه اش را بي قرار ساخته بود. شجاعت، ايثار، قاطعيت در تصميم و خدمت به مردم از جمله اوصاف
برجسته اي او بود.
جواد ضحاك در يافته بود كه در ولايت باميان پروژه هاي انكشافي بصورت
سطحي و نا كار آمد تطبيق مي شود و از اين رو رياست هاي حكومت محلي باميان را مقصر
ميدانيست و بركيفيت پروژه ها تأكيد ميكرد. وجود او؛ يكي از اسباب هراس رياست هاي
دواير دولتي به حساب مي آمد چنانچه يكي از وكلاي شوراي ولايتي باميان حكايت مي كند
: « وقتي جواد ضحاك يك رئيس را در شوراي ولايتي ميخواست و از جريان و چگونگي تطبيق
يك پروژه سوال مي كرد، رئيس از ترس برخود مي لرزيد و لي بعد از او چنين نيست.» و
اين مقايسه، تفاوت هاي جواد ضحاك را با ساير وكلاي اسبق و فعلي شوراي و لايتي
باميان بخوبي نشان ميدهد. و اين هراس از
آنجا ريشه ميگرفت كه جواد ضحاك اهل معامله و ترس نبود و همانند بسياريها كه « لقمه
اي نانش بدهند و زين و افسارش نمايند » نبود و در صورت يابيدن اختلاسي، ضعفي،
رشوه ستاني اي، كاهش فعاليت نسبت به قرار داد، افشا ميكرد و تا آخير ين حد، جريان
را تعقيب مي نمود و هيچ هراسي هم نداشت، تا حق به ذيحق برگردد.
و نير جواد ضحاك در يافته بود كه رئيس جمهور و اعضاي كابينه در طول ده سال گذشته، بصورت موسمي براي سياحت،
گشت زني و يا كمپاين انتخاباتي در باميان
آمده و مي آيند، براي مردم و دولت محلي پروژه هاي چند مليون دالري را وعده ميدهند
و وعده ها در مرحله حرف باقي مي ماند و هيچگاهي جنبه عملي اش مد نظر نبوده و عملي نشده است. چنانچه خودش در
سال 1389 در مصاحبه اي با « ماهنامه جوانان باميان » ميگويد :
«... براي اولين بار ده دوران
حكومت انتقالي جناب رئيس جمهور وقتي كه آمدند در همي چوك شهداي باميان دراينجي سخنراني
كدند چند چيز ره، ده مردم باميان وعده دادند،
برق سرك، پوهنتون ... در جه دو شدن ولايت باميان بوده، ايناره خودش ده سخنراني خو وعده دادند كه مه به
محظي كه كابل رافتوم بري شما اي وعده ره عملي موكنوم كه ده سال از اين وعده رئيس جمهورگذشته و بعد از او
دو بار دگم كه ده باميان آمده همي وعده را دادند مكررا. نماينداي مردم باميان، كلانا، متنفذين كه ده ارگِ
رياست جمهوري رفتند همين وعده ره دادند كه برق شامل از همي وعده بودند متأسفانه هيچ
يكي از وعده هاي رئيس جمهور تاهنوز ده باميان عملي نشده. نمي فاموم دليلش چيه؟
رئيس صاحب جمهور هم مثل وزير انژي و آب، برخورد مي كنند كه او ده پلان كاري[ اش ] سي و سه
ولايت است يعني ولايت سي و چهارم كه باميان باشه به رسميت نمي شناسه و هيچگونه پلان
كاري براي ولايت باميان نداره ...»
جواد ضحاك حد اكثر تلاش خويش را براي رسيدن بخواسته هاي برحق مردم
باميان از آدرس شوراي ولايتي انجام داد. اعتراض جدّي در مقابل مقامات دولت مركزي،
تظاهرات گسترده، اعتصاب و خيمه نشيني؛ كار هاي بود كه او انجام داد و اين فعاليت
هاي مطابق با نظام دموكراسي و اصول پذيرفته شده آن در سطح جهاني بود كه او خود را
با آن مطابقت داده بود و با هيچ كسي
معامله نكرده و خود را بفروش نرسايند و تا آخرين توان عزمش استوار باقي ماند.
در ولايت باميان، افراد دخيل در امورات اجتماعي بدسته هاي مختلف تقسيم
مي شوند و ميتوان بصراحت بيان داشت كه جواد
ضحاك خود به تنهايي دسته اي را تشكيل ميداد و تنها بود و در طول حياتش توسط ديگران
درك نگرديد چنانچه اين يكي از مشخصات شخصيت ها مي باشد كه بامرگ وجود فزيكي شان،
شخصيت معنوي آنان متولد مي شود.
شيوه هاي رفتاري جواد ضحاك؛
با ديگران فرق هاي برجسته و فاحشي داشت و خصوصيات شخصيتي او با تفاوت محدوديت،
مشابه رفتار هاي بابه مزاري بود گويا شهيد ضحاك دست پروده او و انقلاب او بوده
است. ما در اينجا برخي از دسته ها و تفاوت ها را بيان ميداريم :
دسته منافع شخصي طلب. اين گروه در تمام امورات، بدنبال پركردن جيب خود هستند. منافع شخصي را در
هر شرايطي برمنافع اجتماعي و گروهي ترجيح ميدهند. اگر خواستن منافع جامعه در تقابل
با منافع شخصي شان قرار داشته باشد و يا منافع اجتماعي منفعت شخصي شان را در پي
نداشته و يا هم نفي كند؛ قطعاً منافع فردي شان را ترجيح داده و بر منافع عامه خط
بطلان مي كشند. اين گروه منافع شخصي خود شان را ميخواهند ولو با اتلاف منافع
ديگران، زير پاشدن قوانين و... انسانهاي منفعت طلب كساني هستند كه از دهن شان بوي
گند و عفن اجساد مردار بيرون آمده و خلق خدا را از اطرافش متفرق مي سازد.
جواد ضحاك شامل اين گروه منفعت طلب نبود. و منافع شخصي خودش را همواره
قرباني منافع جامعه ميكرد. افرادي كه فقط بدنبال منافع شخصي و همواره در فكر
پركردن جيب شان بودند، در نزد شهيد ضحاك پرازيت هاي به حساب مي آمدند كه در جان
خلق افتاده و در جستجوي بلعيدن منافع عامه مردم هستند.
دسته مقام خواه. اين دسته هدف شان از انجام همه اي فعاليت ها؛ رسيدن به يك مقام است.
و مقام را مي پرستند. و عاشق اين اند كه كسي آنان را رئيس، مدير و .. خطاب كنند.
و براي رسيدن به مقام و منصب هرشيء ارزشمندي را قرباني مي كنند و از هيچ گونه
سياستي كاذب و دروغ ابا نمي ورزند. و از مقام شان براي خورد كردن ديگران سوء
استفاده نموده و فخر مي فروشند. افراد مقام طلب و منصب پرست؛ وارثات و فرزندان
فرعون اند كه در جريان رود خانه تاريخ، بياري او شتافته و پرچم فرعوني را به اهتزاز در مي آورند.
جواد ضحاك از اين دسته نيز
نبود. در دوره هاي كه رياست شوراي ولايتي را بعهده داشت اين حرف از او شنيده نشد
كه « من رئيس شوراي ولايتي هستم !» بلكه به رياست و مقام يك موقف مسووليت آفرين
نگاه ميكرد و جايگاهي كه بايد براي مردم خدمت شود. اين حرف او را همگان شنيده اند
كه ميگفت « وكالت در شوراي ولايتي مساوي با مزدوري مردم است و اگر مزدور خدمت خوب
انجام دهد مردم او را دوباره انتخاب مي
كنند و اگرنه؛ نه.»
دسته شهرت طلب. اين دسته براي كسب شهرت و نام فعاليت مي نمايند. هدف شان جا افتادن
در بين توده ها است نه خدمت به آنها. براي كسب شهرت در عرصه اند. اگر نام شان در مخاطره افتد از هرنوع عمل
ورفتاري كه منافع مردم در آن نهفته است، دوري مي كنند. همواره مواظب ديگران اند كه
در باره شان چه قضاوتي انجام ميدهند و انديشه خويش را مطابق با بينش متحجرانه و
اكثراً كور توده هاي مردم عوام عيار مي كنند. اينها بقول شريعتي نمي توانند به
مردم خدمت كنند. اينها عوام فريب اند و دنبال وجهه و جلو افتادن مي باشند و هدف
شان كسب منافع شخصي از طريق شهرت است. افراد شهرت طلب كساني هستند كه خود خواهي
شان ديوار محكمي در مقابل مردم خواهي قرار دارد.
جواد ضحاك با اينكه كارهاي مفيدي براي مرم انجام داد ولي هرگز كاركرد
هايش را برخ ديگران نكشانيد. و هرگز نگفت كه « من جواد ضحاك چنين كردم و چنان ».
چونكه او از محروميت، فقرو تبعيض رنج مي برد و تمام فعاليت هايش براي برطرف نمودن
اين رنج بود. و دنبال شهرت، نام، وجهه و جلو افتادن نبود. زيرا فعاليت براي آسايش
مردم و كار براي كسب شهرت و نام در تضاد اند.
دسته معامله گر. اين دسته اي از اشخاص همواره در جستجوي معاملات غير قانوني هستند و
معاملات غير قانوني هميشه در خفا انجام مي گيرد و از ديگر خصوصيات آن اين است كه
منافع فرد را تضمين مي كند و منعت عامه را تضعيف. منظور ما از « معامله گر» كسي
است كه اين نوع معاملات را براي بدست آوردن منافع شخصي شان انجام ميدهند و انجام
دادن معاملات قانوني ستوده است. يكي از ريشه هاي فساد اداري نيز انجام معاملات غير
قانوني و عقد قرارداد هاي مشكوك است كه در ظاهر چيزي و در باطن چيز ديگر است.
انسانهاي معامله گر، مارهاي نيش داري هستند كه نيش شان را در عمق استخوان عامه
مردم فرو برده و مغز استخوان آنها را مسموم مي كنند.
جواد ضحاك شامل اين دسته نبود و در هيچ موقفي معامله نكرد. وقتي
هزاران تن درتظاهرات ها از دنبال او حركت ميكردند ايمان داشتند كه او معامله گر
نيست و حضور شان را معامله نمي كند و با اين ايمان شركت ميكردند.
دسته جبون و ترسو. ترس قاتل استعداد هاي آدمي اند. ترس؛ مانع بزرگي در مسير رسيدن به
اهداف متعالي انساني است. ترس قاتل بيرحمي
است كه قبل از تولد، استعداد هاي انسان را ذبح مي كند. دسته
ترسو و جبون نه كاري براي مردم انجام داده مي توانند و نه هم براي خود شان.
اين دسته ممكن است طرح هاي براي بيرون رفت از نابساماني هاي زمان شان داشته باشند
ولي در جلسات و معركه ها، گنگ و لال هاي هستند كه گويا از مادر چنين زاده شده اند. اكثراً ترس زاده اي خطرات و بيم از دست
رفتن منافع مادي، مقام و موقف شخصي مي باشد.
بدون شك جواد ضحاك يك آدم نترس بود. نه پول داشت كه فكر از دست رفتن
آن ترسو بارش آورد و نه مقام پرست بود كه فكرِ از دست رفتن مقام، او را ترسو و
محافظه كار بسازد. جرئت و شجاعت او همواره ستوده ني است.
دسته چاپلوس. اين دسته با اينكه دراكثريت اند در اقليت اند. چاپلوسي يعني نسبت
دادن نيكويي ها، به كسي كه او فاقد آن اوصاف پسنديده است. چاپلوسي يعني احترام
بكسي كه او شايسته حرمت نيست. چاپلوسي يعني پاك كردن كفشهاي كثيفي كسي كه او از ما
موقف بالاتر دارد. چاپلوسي يعني تعريف و تمجيد از شخص ناشايستي كه شايد از او
منفعتي به ما برسد و يا مقام و موقف ما توسط او حفظ شود. برزيشتي چاپلوسي و چاپلوس
همين بس كه پيامبر عاليقدر اسلام فرمود « بصورت چاپلوسان خاك بپاشيد » با اين تعاريف ميتوان چاپلوسان را شناسايي كرده
و مطابق با دستور پيامبر، بصورت شان خاك پاشيد.
امّا جواد ضحاك هرگز از اين دسته نبود. او بخوبي ميدانيست چاپلوسي
شخصيت انسان را خورد و توليد بي اعتمادي مي نمايد. از اين رو در مقابل هيچ مقامي و
هيچ كسي و با هيچ انگيزه اي چاپلوسي نمي كرد. مانند بعضي از چاپلوسان نبود كه در
مقابل اين و آن با يك لحظه چاپلوسي تمام حيثيت و آبروي خود و مردمش را فداي كفشهاي
رنگين و عفن آنها نمايد و يا مانند بعضي از كسان ديگر، براي حفظ مقام خودش از كسي
خدايي ساخته و به پرستش او برخيزد. و يكي از رمز هاي تأثير گذار بودن شخصيت ضحاك
هم در همين بود كه اوچاپلوسي نمي كرد و با اين كه سواد كافي نداشت ولفظ قلمي نمي
گفت ولي جز براي بيان حقيقت لب باز نمي كرد و سخنانش را عاري از چاپلوسي بصورت
صريح، روشن و مؤمن بحرفهايش؛ بيان ميداشت.
دسته كتابخوان. عده اي از اين افراد كتاب زده شده و بقول شريعتي توسط كتاب الينه (
از خود بيگانه ) ميشوند يعني آنچه در كتاب
مي خوانند باور دارند ولي از جريانات اجتماعي، سياسي و فرهنگي شان بي اطلاع اند و
زمان شان را نمي شناشند چون در كتابهاي كه مطالعه مي نمايند، نوشته نشده است.
مجموعه اطلاعات اين دسته را مطالب كتاب در هر رشته اي كه باشد تشكيل ميدهد و با جريانات
كه در اطراف شان قرار داشته و لحظه به لحظه زندگي شان را متأثر مي سازد، بيگانه
اند. وقتي از جريانات زمان خويش بي اطلاع وجاهل هستي، با انبار معلومات كتابي ات،
مساوي با « حمار ناقل كتب » هستي كه جز رنج وزن آن چيزي برايت نصيب نمي شود.
جواد ضحاك از الينه شدن توسط كتاب در امان بود، چون او اهل مطالعه جريانات زندگي اش بود كه هرروز بگونه
جديد تر زندگي خود و مرردمش از آن متأثر ميگشت. از دانش كتاب بي بهره بود و از
دانش زندگي زمان و عصر خودش بهره مند، و مبارزات خويش را مطابق با آن عيار مي
ساخت. گويا ميدانيست كه جاهل بودن بر امورات زمان و عصري كه در آن زندگي مي نمائيم
بد تر از جاهل بودن برمطالب كتاب است.
دسته منتقد. انتقاد سازنده است. گروه هاي كه مورد انتقاد قرار ميگيرند؛ ضعف ها و
كاستي هاي كه دارند متوجه مي شوند. ولي انتقاد بايد مستدل باشد و دلايل كافي براي اثبات
مورد را كه انتقاد مي كند داشته باشد. اگر دلايل كافي براي اثبات ادعاي انتقادي
وجود نداشته باشد و نتواند ادعايش را ثابت كند، ضربه انتقاد به فرد و نهاد منتقد (
انتقاد كننده ) بر مي گردد. و اگر چنين باشد اثرات انتقاد بصورت عموم كاسته مي شود
كه بد بختانه در باميان بعضي از منتقدين بدليل اينكه ادعاي انتقادي شان را
نتوانستند ثابت كنند، به معذرت خواهي پرداخته و انتقاد شان را پس گرفتند.
ما در سطور بالا بيان كرديم كه جواد ضحاك در رأس منتقدين دولت مركزي و
محلي قرار داشت. ولي او بصورت دقيق، مستدل و منطقي انتقاد ميكرد. و قبل از آنيكه
انتقاد كند ده ها دليل عقلي، منطقي، اسناد و مدارك تهيه ميكرد. و با انقاد هاي
سطحي،كم ارزش و بي مدرك سخت مخالف بود. با توجه بر اين كه شوراي ولايتي يك نهاد
انتقاد آفرين است و گهواره پروش انتقاد به حساب مي آيد جواد ضحاك به اين نقش شورا
كاملا آشنا و ديدگاهش همواره انتقادي بود و با بينش انتقادي وارد صحنه ميشد. مانند
بعضي هاي ديگر نبود كه از آدرس شوراي ولايتي به تعريفات بي مورد، تمجيد هاي نا
موجه و حتا چاپلوسي بپردازد. انتقاد جواد ضحاك همواره منطقي و تأثير گذار
بود و در هر مورد كه انتقاد ميكرد، انتقادش را ثابت كرده و پي گيري مي
نمود.
بنابراين، جواد ضحاك شامل دسته هاي اجتماعي كه در فوق مذكور شد، نبود
و همانطوريكه قبلاً ذكر گرديد او به تنهاي
دسته تأثير گذاري را تشكيل داده و روش هاي برخود اجتماعي منحصر بخودش را داشت. و
در مقابل متعصبين و قاتلين عدالت با شجاعت تمام و غيرت مدام اعتراض نموده و مبارزه
مي نمود.
اما اين كسي كه از بي عدالتي و نابرابري رنج مي برد، دست به تحصّن
ميزد، اعتراض ميكرد، آسايش مردم را ميخواست و بلند گوي آنان بود، در زير فشار ها
و شكنجه هاي قساوت پيشگان، جان داد و به شهادت رسيد. و چه درد آور است كه بصورت
دقيق مشخص نگرديد كه قاتل او كيست.
اكنون كسانيكه رسالت خون شهيد را بردوش دارند، و به خون خواهي از خون
او برخواسته اند، شهيد براي زدودن گرد و غبار تبعيض از چهره آنان، براي احقاق حق
آنان، براي پيدا كردن مسير عبور از اين كوچه هايكه فضاي آن را تاريك و سم پاشي
كرده اند، زمينش را ميخ ها، خنجر ها و تيغ ها فرش كرده اند، ديوارش را از ديو هاي
آدم خوار ساخته اند و انسانهاي جلوي را با دشنه هاي وحشت و دندان هاي دهشت ميدرند،
جستجو نمايد؛ شكنجه ها و فشارها، شلاقها، برچه ها و سنگ كوبيدن ها را تحمل كرد
چه مسووليتي بدوش دارند؟
دادخواهي از خون شهداي برحق تاريخ افغانستان بخصوص خون گرم شهيد ضحاك
كه در روي سنگ ها و خاك هاي انسان ستيز دره غوربند ريخت، مبارزه با هرنوع تبعيض و
بي عدالتي، بلند گوي صداي مردم شدن وآسايش عامه را به قيمت جان خويش خواستن، از
جمله مسؤوليت هاي اند كه وارثين راستين شهدا بدوش دارند.
اشتراک در:
پستها (Atom)


